X
تبلیغات
تحلیلی بر مسائل دانشگاه آزاد لاهیجان
با درود و هزار درود خدمت شما عزیزان

دوستان عزیزی که پیغام‌های خصوصی میگذارید و ایمیل خود را نیز درج میکنید و انتظار پاسخ گویی نیز دارید، بنده در این وادی بی سرعتی که نمی‌آیم ایمیل برای این وبلاگ بسازم و یا با ایمیل خودم پاسخ سوالات را بدهم

مرحمت فرموده یا به صورت عمومی سوال را مطرح کنید که بنده همان زیر سوال جواب را اگر بلد بودم بدهم یا تایید کنم بقیه جواب دهند، یا در آن پیج فیسبوک  مسیج  بفرستید که نیاز به ایمیل و این جینگولک بازی‌ها نباشد همانجا جواب دهیم

با تشکر، مدیریت خسته ی وبلاگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 1:57  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
اساتید در دانشگاه آزاد لاهیجان بر ۲ نوعند

اساتید دروس اختصاصی و اساتید دروس عمومی یا رودرواسی

شاید این سوال در ذهن خلاق شما دانشجوی فرزانه شکل بگیرد که چرا دروس رودرواسی؟

پاسخ شما در چند سطر بعد داده خواهد شد. وظیفه‌ی ما در این وبلاگ وزین که خواستگاه سوالات بسیاریست همانا پاسخگویی به سوالات شما دانشجویان عزیز است.

در دانشگاه دروسی اخذ میشود که همانطور که میدانید عمومی است. به درد کار و دنیای انسان که نمیخورد. قرار است به درد آخرت بخورد که همانطور که میدانید با سیستم آموزشی گل و بلبل ما فقط از برای اخذ وجه رایج مملکت تعبیه شده و نه استاد چیزی میگوید، نه دانشجو چیزی میفهمد. سیستم کلیه‌ی دانشجویان بر مبحث پیچش در این دروس میگذرد. هرکی بیشتر پیچوند زرنگتره.

دانشگاه هم یک سری استاد دارد، با ایشان رودربایستی دارد، هر ترم این دروس را به آنها میدهد، یه پولی استاد بگیرد، یه پولی دانشگاه بگیرد، یه نمره ۲ واحدی بالای ۱۸ دانشجو بگیرد. من راضی تو راضی دانشگاه راضی ولی بابای ما که پول را پرداخت میکند ناراضی!

اساتید این دروس که دیدند وقتی دانشجو این دروس را اخذ میکند از موجودیت دانشجو تبدیل به موجودیت فرفره میشود و همه کلاسها را میپیچانند، جوگیر شده‌اند، فکر کرده‌اند درسشان ریاضی مهندسی است. قبلا برای ۳ جلسه غیبت حذف میکردند، امروزه شایعه شده پا را از این نیز فراتر نهاده، دانشجو را می‌اندازند. حالا ۱۲-۱۳ دادنشان بماند

از این رو در این شرایط حساس که دشمنان چشم به لغزش ما دارند تصمیم بر این گرفتم تا شرحی دهم بر تعدادی از این اساتید و دروسشان باشد که مقبول افتد خداوندگار عالم را و خیری در کارنامه ی اعمال ما ثبت کند تا در آن یکی دنیا دستگیرمان گردد انشاالله

پس این شرحیست بر این اساتید

بابایی - آشنايي با قرائت و روانخواني قرآن كريم

ایشان در هر جلسه از شما یک پرسش خواهند کرد. آیا در این کلاس از برادران سنی مذهب ما کسی هست؟

اگر کسی دستش را بلند کرد میگوید ما شیعه و سنی همه برادریم. اگر نبود یک سری خاطرات شیعه و اینا تعریف میکند. حضور و غیاب به جانش بسته است. امتحانش در آن قدیم الایام تستی و تشریحی مختلط بود

بعد به شما سوال میدهد در آیه‌ی و ما خلق و انفسکم حرف قاف از کجای حلق باید خارج شود؟ شما باید یک کتاب آواشناسی را تا فیهاخالدون از بر باشید تا انشاا... به یاری حق تعالی بتوانید یک ۱۷-۱۶ از وی بگیرید

قسمت قشنگش امتحان روخوانی است. یک سوره جلوی شما میگذارد که قاریان برجسته ی مصری ریب میزنند وقت خواندن آن. میخوانید، به شما نگاه میکند. سر تکان میدهد. میگوید کار نکردی. با این نوع لبخند :)

با تمام اینها، با توجه به همه گیرهایی که به شما میدهد، عبدالباسط هم باشی ۱۶ میگیری

محمد فائزی - اندیشه اسلامی

ایشان در شبکه باران برای خودشان تخت و جایگاه دارند. هر سری در شبکه باران است. انسان روشن فکریست در بین هم صنفان خویش. بعضی وقتا بعضی بحث ها را پیش میکشد. کلاسش یک مقدار خواب آور است. یک مقدار از یک مقدار بیشتر. مانند دیگر اساتید عمومی ایشان هم حضور و غیاب برایش از همه چیز واجبتر است. ولی نکته قشنگ اینجاست که باید یک کتاب را کامل بخوانید. هیچ سوالی نمیدهد. جون بکنی بالا بری پایین بیای آقا ۱۵-۱۶ بگیری کلاه بشقاب پرنده. این چیزی بود که ما تجربه کردیم. من در آن ترم نظریه زبانها و ماشینها شدم ۱۸، درس آقا رو شدم ۱۵ . حالا تازه شرارت های سبک خودم رو هم در کلاسش پیاده نکردم و بسان موجودی که واق واق میکند پشیمانم

اکبری ناصری - انقلاب اسلامی

دیگه نمیگم که حضور غیاب میکنه. خودتون میدونید. در انقلاب اسلامی از شما میخواهد راجع به موضویی پروژه بدهید. حالا نمیدونم جریانش چیه. سوال و اینها میدهد. به ما که نمره گند داد. به بعضیا خوب داد. حذفیم داشتیم. تهش نفهمیدیم چی به چیه. ولی سوالاش رو نمیشه جواب داد به مولا.

وصالی مقدم - تاریخ امامت

ترم پیش خبرهایی به ما رسید که این موجود افسانه ای بیست دهنده که نصف کلاس ۲۰ میشدند هم شاخ شده نمره کم میدهد. کلا ۵۰ تا سوال از آخر هر فصل با جواب مشخص میکرد در ایام پر افتخار ما. گیجعلی نیز راحت پاسخ میداد به این سوالات. اول ترم برو بگو استاد کارمندم بدبختم نمیتونم بیام. یک تیک بغل اسمت میزند. دیگر نمیروی تا سر امتحان. حالا نمیدونم جدیدا شاخ شده یا نشده جریان چیه. ولی خب این تنها درس عمومی بود که من خوب گرفتم

مقداد ابراهیمی - تفسیر موضوعی

با لبخند وارد کلاس میشود. از ۱.۵ ساعت کلاس ۱ ساعتش بحث در مورد موضوعات مختلف است. یک سری سوال هم هر از گاهی میگوید. ولی امتحانش الحق و والانصاف سخت است. ولی خب برخوردش یه جوری است که من دلم نمیاد راجع بهش بد بگم. دیگه باس بردارید دیگه. اجباریه. سر امتحان گریه میکنید یحتمل. ولی خب ۱۶ داد به من طبق روال بقیه

اخترشهر - اونی که روحانی نیست - آیین زندگی

تابستان بود. گرما بسیار سوزاننده بود. ولی ما باید در کلاس آیین مینشستیم. عرق از سر و روی جوانان میچکید.

ایشان جزو محدود اساتید عمومی بود که به همراه آقای وصالی من توانستم نمره بالای ۱۶ بگیرم. الآن که این را مینویسم اشک در چشمانم حلقه زده. یک پروژه‌ای دارد پروپوزال فرم. تو گویی در ارشد مشغول تحصیل الهیات هستی. باس آنرا ردیف کنی. یک تم کلی دارد. که تا تمش دستت بیاد دو سه دور ریجکتت میکنه. ۳ نمره داشت. اون رو بدی، غیبت نکنی، نمره خوبی میگیری


از این گفته‌ها و تحلیل‌ها نتیجه میگیریم که اینجانب، هرچه در دروس تخصصی برای خودم کسی بودم، مرقدی داشتم، بارگاهی داشتم، در دروس عمومی عرعر

اگر بخواهیم محاسبه کنیم دروس عمومی نه تنها معدل مرا بالا نبرد، با کله نیز پایین آورد.

این تحلیلی بود در حد بضاعت ( به قول غلام پیروانی ) بر اساتید عمومی این دانشگاه که این حقیر واحد داشتم با ایشان. باشد که مقبول شما افتد. و انشاا... به یاری حق من بروم پی درس و مشقم.

امروز حجت را با شما تمام کردم و هرچه از ۱۴۴ واحد پاس کرده‌ی خود میدانستم پیرامون اساتید به گمانم با شما در میان گذاشتم. باشد که آیندگان بخوانند و پند گیرند و استاد درست حسابی گیرند

بعد از ظهرگاه سه شنبه، ۲۴ اردیبهشت ماه یک هزار و سصد و نود و دو خورشیدی مصادف با روزی که من یک هفته دیگه ش امتحان دارم

آدرس پیج فیسبـــــــوق دانشگاه



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 17:46  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
بسی درس خواندم در این سال سی           دانشگاه مثل این ندید هیچ جوان پارسی

روزها از پس هم آیند و همانطور که من از تاریخ فارغ التحصیلی خود دور میشوم شما به لحظات امتحان نزدیک میشوید که الحق پر الهاب است و مرد افکن

جزوه‌های فتو ناکرده بسیارند و شخصی که باید از ایشان جزوه گیری هنوز شناسایی نگشته، دست امید به دامان دوستانی داری که روابط عمومی بهتری دارند و در میان اکیپها میلولند شاید آن گیرد و بر تو نیز دهد

نمیدانی حذفی یا نه، غیبت از پس غیبت گذراندی و همچون علامت سوال که آیا حذفم کرد یا نکرد؟

استاد ۲+۲ را در کلاس درس داد و ۶*۶ را تمرین داد و یحتمل سطح سوالش در امتحان تعداد نوسانات سینوس ایکس بر روی ایکس در فاصله‌ی صفر و پی دوم است وقتی ایکس به سمت صفر میل میکند.

(پ.ن: مثال بالا برگرفته از کتاب ریاضیات ریچارد ا سیلورمن خاص جلد اول میباشد که نگارنده با زجر بسیار پاس نمود و در خاطرش مانده است. خواننده نیز نگران نباشد چون تمرین حل شده در کتاب موجود است )

ترم بهار که خود نیم ترم بود تقسیم بر دو نیز شد اینبار و شد ربع ترم و بسیاری خوشحالند و بسیاری نالان که چرا موعد امتحان زود فرا رسید و ما هنوز آنطور که باید و شاید جلوی اکباتان پاتوق ننموده بودیم

فی‌الحال که نگارنده در این ساعت بامدادی در حال نگارش این متن است خاطرات تلخ و شیرین بسیاری بر وی زنده گشت.

از مراقبانی از جنس دختر و پسر که نوعشان عقده‌ای بود. دخترانی که بر پیشانی خود مقداری موی در هم تنیده داشتند که به خاطر دلخوشی آنرا ابرو مینامیدند و مراقب ما قشر سوسول بودند.

پسرانی که فالگیر در فال قهوه شان فقط یک دماغ دید و به دلیل وجود آن دماغ دیگر هیچ ندید و تقدیر شوم ما گره خورد به تقدیر ایشان که مراقب ما باشند.

اساتیدی که شرح ماوقع شان در پستهای گذشته بر شما گفتم و دانشجویانی چون ما که اگر یک سال وقت امتحان میداشتند در ساعت ۹ شب  ۳۶۴ مین روز سال شروع میکردند به درس خواندن و میگفتند وقت کمه نمیرسیم این چه وضع برنامه ریزیه؟

لحظات پر استرس قبل از توزیع سوالات امتحانی و لحظات آرامش‌بخش پس از دریافت آن که میبینی هیچ بلد نیستی و با خیالی آسوده و ضمیری امیدوار به نوشتن اشعار و وعار ( جمع مکسر شر و ور ) میپردازی

روزهای پر التهاب رفرش کردن سایت برای دریافت نمره و روزهای دوراهی برای اخذ ترم تابستانی یا خیر

همه اینان را من نیز از سر گذراندم و امروز یکایکشان برایم خاطرات شیرینیست که حاضرم رنجنامه ی تحصیل را باز از سر خوانم و باز در آن مکتب خانه ی جدیدا مجهز شده به اینترنت وایرلس تحصیلی دوباره آغاز کنم ولی حیف و صد حیف که موی سپید رو توی آینه دیدم، از تحصیل علم و دانش بریدم!!

در هر حال به واسطه‌ی اینکه همیشه دانشجوی دلقک کلاس بودم و اساتید هماره با من شوخی دستی میکردند و هر ترم به خاطر گرفتن نمره برای دوستانم در دانشگاه پلاسم، اینبار به واسطه‌ی دو قرون برنامه نویسی‌ای که سرم میشود کارهایی در دانشگاه دارم که بازگشتی غرور آفرین خواهم داشت به دانشکده فنی.

به همین مناسبت فرخنده کرکره این بلاگ نیمه تعطیل نیز بالا کشیدم تا این خبر با شما باز گویم.

از پیامهایتان اشک در چشمانم حلقه زد، دمتون بسیار گرم. من متعلق به یکایک شما هستم. پا بده برای همتون نمره میگیرم ولی خب پا نمیده

در هر حال مدید زمانی بود به اینجا نیامده بودم، آن پیج فیس بـــــــوق گرچه لکه ننگیست بر تارک زندگی مجازی من ولی ناتیفیکشنش به پروفایل اصلی من وصل است و من هم در اینترنت زیست میکنم. همینکه پیغامی دهید بلافاصله ناتیفیکشن بر ما دینگ میکند و پاسخگو میشویم. قبل و بعد از امتحان، هر نوع کمکی مشاوره‌ای-نمره‌ای-برنامه نویسی- پروزه‌ای و کتابی خواستید بگوییدشاید از دست و دهانم بر آید، کز عهده‌ی شکرتان به در آیم.

با تشکرات ویژه، خودم، صبحگاه ۱۶ اردیبهشت یک هزار و سیصد و ۹۲ هجری خورشیدی، ساعت ۴:۵۰ دقیقه بامداد

پیج فیس بـــــــــــــــــــوق



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 4:54  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
میرسد آن روز که هر دانشجویی از دانشجویان مکتب خانه لاهیجان مسیر به سوی کانون فارغ التحصیلان کج کرده و میرود که دیگر برود.

روزهای بسیاری در آن سوی میله‌ها ایستاده بودم و به آمد و شد کنندگان درون آن اتاق مینگریستم و با خود میگفتم آیا روزی خواهد رسید که من هم فارغ التحصیل گردم و مدرکی بر من دهند و آن را به دیفال اتاقم بکوفانم و همگان با دیدن معدل مشعشع من کف و خون قاطی کرده و واشر سرسیلندر بسوزانند؟

بعد بر خود نهیب میزدم که هی فولانی تو اگر فارغ شدی الحق باید تحصیلات عالیه‌ی این کشور را زیر سوال برد و نظام آموزشی این کشور را به سخره گرفت.

روزها گذشت و من واحد از پس واحد گذرانیدم و هرچه میگذشت کمتر دوست داشتم که مسیرم بر آن اتاق افتد چون درست است در این دانشگاه چیزی یاد نمیدهند ولی الحق زیربنای عشق و حال و دنیا را بیخیال در آن بسیار مستحکم است.

رسید آن روز و من آخرین درس را نیز امتحان داده و رسما بی واحد شدم. به گروه رفته و فرم معدلی درخواست کرده. پرینتر شروع به کار کرد.

یک صفحه

دو صفحه

و سرانجام معدل مشعشع من بر من رخ نمایاند و من همچون علامت تعجب به آن عدد نگریسته پیش خود میگفتم مگر میشود؟ سوالهای در ذهنم بسیار بود که چشمم به تعداد واحدهای اخذ شده افتاد که به اندازه‌ی یک لیسانس + یک کاردانی واحد اضافه‌تر اتخاذ کرده بودم چون اصولا حذف خوراک من بود و هرگاه حس برای امتحان نداشتم حذف میکردم.

تازه فهمیدم چرا پدرم کمرش در دوران تحصیل من خم گشت زیرا همانطور که مطلعید یک دانشجوی دانشگاه آزاد علاوه بر هزینه دانشگاه، هزینه‌ی تلاش خود برای تحصیل را نیز از پدر در اول ترم میگیرد.

از همه اینها گذشتم و خرامان خرامان به سوی بانک شتافته، مقداری وجه به حساب این و آن واریز کرده و در راه همچون فاتح المپیک گام بر میداشتم. خلاصه فارغ التحصیلی بودم خفن و مرقد و بارگاهی داشتم مخوف

تا اینجای کار قسمت عشق و حال جریان بود ولی آنگاه که فرم تسویه حساب را به من دادند و به من تفهیم کردند باید یکایک این اتاقها را رفته، امضا اخذ کنم آب سردی بود بر پیکر نحیف و نیمه جان من!

به هر اتاق رفتیم شخص مورد نظر یافت می نمیشد !

آزمایشگاه، نبود. خوابگاه، نبود. بسیج، نبود. منی که تا کنون پایم به کتابخانه دانشگاه باز نشده بود مجبور شدم ساعتی چند از عمر خود را منتظر بمانم تا مسئولش بیاید.

منی که نمیدانستم پایگاه بسیج دانشگاه کجاست در به در به این اتاق و آن اتاق میرفتم دنبال شخص  مورد نظر و هرکه را ریش بر صورت داشت مسئول بسیـج دانشگاه میپنداشتم.

من که خانه‌ام تا دانشگاه یک کیلومتر و  4 انگشت فاصله داشت و با شلوارک در آن حوالی تردد میکردم مجبور شدم امضای نمیدانم چی خوابگاه را بگیرم.

کم بگویم بر شما که آقا دهانم آسفالت گشت و زوارم در رفت و کشکک زانویم از هم گسست و خلاصه توصیه من به شما این است که فارغ التحصیل نشوید هرگز تا زمانی که من ادامه‌ی این پست را خطاب به مسئولین دانشگاه بنویسم و آنها ترتیب اثر دهند!

همیشه برایم جای سوال بود این دانشگاه چرا ارشد نرم افزار ندارد؟ دیگر دهکوره‌های گراز محله‌ی بخش مالرو کشل هم ارشد آورده‌اند. بعدها فهمیدم ارشد هیچ، همین لیسانسم آنجا زیادی است.

ولی حال که حداقل خدا میلیون فارغ التحصیل نرم افزار از این دانشگاه فارغ شده، برای حفظ آبروی خودمان با آن سایت در پیتمان حداقل از آن عزیزان خواهش دارم، یک فرم تایید در آن سایت خراب گشته برای فارغ التحصیلان تعبیه گردانند، دانشجوی فارغ التحصیل پشت سیستم خود بنشیند درخواست دهد به کتابخانه و سلف و آزمایشگاه و فولان، انها تایید کنند این ننه مرده پرینت گیرد بیاورد فارغ شود. به خدا من از هرچه فارغ شدن زده شده بودم.

تا یک هفته به شخصه از پاهایم خجالت میکشیدم.

اگر بلد نیستید این کارها را بکنید پولش را بدهید ما برای شما انجام دهیم. پنجشنبه هم که کرکره را کشیدید پایین شنیدم کم صفا سیتی بود بیشترش کردید. کار اداری نمیکنید. هرکه نداند فکر میکند آنجا اتم میشکافند. 24 ساعت که چایی میخورید. 12 میروید 3 می‌آیید. تا 9 هم که سیستمتون روشن نیست. اونم تعطیل کردین؟

دلم پر بود بخدا آقا این پست اصلا ربطی نداره به جریان این وبلاگ ولی قانقاریا گرفتم من تا این برگه رو پر کردم.

دلم به حال آیندگان سوخت. نتوانستم فریاد اعتراض را در گلو خفه گردانم

دیگه هم توی این دانشگاه نیستم. باید کرکره را پایین کشیده کم و بیش شما را بدرود گویم. اگر کسی خبری چیزی برنامه‌ای دارد به ما اطلاع دهد شاید یک چیزی راجع بهش نوشتیم. قصد داشتم این وبلاگ را واگذار کنم به کسی که در دانشگاه است.

پیشنهادات بی شرمانه‌ی زیادی به من شد ولی خب گروپی به نام برو بچ نمیدونم جلو اکباتان و اینا در فیسبـوق است. کارشان درست است. ما هم آنجا هستیم. سوال کنید جواب میدهند.

در هر حال پیج فیسبوق هم به راه است اگر خبری چیزی فولانی داشتید چه اینجا چه آنجا مسیج روانه گردانید.

خدانگهدار تا وقتی دیگر و شاید هرگز

پیج فیسبـــــوق

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 23:30  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
دانشگاها وا شده

غلغله برپا شده

با پرداخت شهریه

حساب بانکی دانشگاه زیبا شده

با تقدیم این دو بیتی به روح علمی دانشگاه آزاد، سلامی عارضم خدمت یکایک شما عزیزان و نوگلان تحصیلکرده که با آغاز سال تحصیلی جدید قصد جابجایی مرزهای علمی را در این کشور دارید!

بشارت میدهم شما را به این قضیه که این ترم همان ترم بعدِ ترم پیش است که در ترم قبل، در شب امتحان، در آن شب هولناک، در آن گذر مرگبار ثانیه‌ها گفتی همانا از ترم بعد میخوانم کلیه‌ی دروس را. که اگر توانستی خواند در این ترم مرا لت زن که من هم از این چرندیات بسیار با خود گفته‌ام.

و بشارت میدهم شما را به حضور نوگلان متولد هفتاد و اندی ( شاید 2 و 3 ) در دانشگاه که همانا وی‌جی بودی، پس تجربیات خود را در اختیار آنان قرار دهید که زکات علم نشر آن است.

پ.ن: وی‌جی مخفف اصطلاح استکباری و فحش گونه‌ی ورودی جدید میباشد. معادلان این اصطلاح در سربازی صفری و آشخور و در زندان با توجه به فیلم فرار از زندان فیش یا ماهی میباشد!!! البته در زندانهای کشور عزیز ما گویا ..... مینامند ( کلمه به قرینه‌ی لفظی حذف شد ) - فرهنگ کدخدا

بشارت میدهم شما را به پایین آمدن تراز دانشگاه آزاد که همانا گویا هرکه ثبت نام کردی نه نشنیدی و همانا درهای تحصیل علم به شرط پرداخت پول در این دانشگاه به روی همگان باز است پس در سال تحصیلی جدید عجایب هفتگانه دانشگاه با حضور آس پیکهایی چند از سراسر کشور عزیزمون ایران رویت خواهد شد.

و بشارت میدهم شما را که مرزی نیست علم و دانش را در این وادی که تا زمانی که پول در جیب ددی بودی پله‌های علمی را طی توان کرد که همانا فوق دهندی در بین الملل با 15 تا 25 میلیون تومان اما سعی کن معدل بالای 14 آوری و اندکی زبان در حد ایت ایز ئه بلک برد آموزی

در این ساعات که تیک تاک ثانیه‌ها ما را به اول ماه مهر، ماه خوب مدرسه نزدیک میگرداند هیچ ندارم بگویم بر شما فقط توجهتان را به کلامی چند پیرامون موضوعاتی هر چند پشت پا افتاده جلب میکنم

گر خواهی محبوبیتی کسب گردانی در آن مکتبخانه همانا اول مهر حتی اگر پای جان عزیز در میان بودی قدم در کلاس ننه که از منفورترینانند اول مهر به دانشگاه روندگان و مورد غضب خدایگان بودندی از دوران سقراط تا کنون.

در ابتدای روز ( خروس خون تایم ) سریعا برای جای پارک اتوموبیل خود به جلوی اکباتان مراجعه کنید که هر آنکه اتوموبیلش پوزیشن مناسبتری داشته باشد در چشم تر است و گویا محبوب تر ( این حقیر 3 سال اونورا پارک کردم هیشکی ما رو نشناخت، دو ماه اومدم جلو اکباتان با شصتاد نفر رفیق شدیم به همین محتوا قسم )

حال که روز انتخاب واحد گذشت و یقینا چندین استاد اونجوری نصیب شما عزیزان شده توصیه‌ی من به عنوان شمشیر خورده و زخم چشیده‌ی این وادی آن است که با سرنوشت شوم خود کنار آیید که در هر ترمی چند درس برای حذف است و همگان دانند. زین روی خود را مورد آزار قرار نده که با استاد اونجوری واحد نتوان پاس کرد و اگر توان پاس کرد همانا نمره‌ی تو ده است و معدلت در انتها نالان از این ده و ناپلئونی های متواتر. برای حذف قرار ده و کلاس را زمینه‌ی عشق و حال مرقوم بفرمایید.

توصیه‌ی من بر شما آنست که هیچگاه قصد پایان تحصیل نکنید که در پسران همانا غول خدمت سایه افکنده و در دختران به مولا شوهر یافت می نشود. من گشتم نبود، تو نیز نگرد نیست.

حداقلش آن است که هرجا فرمی پر میگردانید جلوی شغل مینویسید دانشجو و تا از دست ندهی قدرش ندانی.

شما را به کلیه‌ی مرزهای علمی جابجا گشته در واحد لاهیجان سوگند میدهم که بنشینید به درگاه باری تعالی دعا کنید که این یونیورسیتی ارشد کامپیوتر آورد که همانا در واحد دیگر نه واحد پاس توان کرد نه عشق و حال توان کرد نه اکباتانی هست که جلویش پاتوق توان کرد نه مسیرش 40 کیلومتر اتوبان 3 بانده مجهز به دوربین است.

توصیه‌ی من به شما آن است که کلا توصیه‌های من را جدی نگیرید.

با تشکر - صبحگاه 30 شهریور ماه یک هزار و سیصد و نود و وان خورشیدی مصادف با بیستم سب‌تام‌بر دوهزار و دوآآزده میلادی که در اعتقادات قوم مایا دنیا خواهد ترکید




+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 3:29  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
چیزی که همیشه مرا در این سالهای چرند نویسی آزار داده پیامهای گاه و بیگاه عزیزانی بوده که تمامی قدرتشان زدن بر دکمه‌های کیبورد است و در طول زندگی سراسر ادعای خویش شبها تا پتو تمام مساحت بدنشان را در بر نگیرد خواب به چشمشان نمی‌آید چون هر قسمتی از بدن که بیرون از پوشش پتو باشد امکانش هست مورد هجوم اجنّه قرار گیرد.

هستند عزیزانی که فضای نت برایشان ته خط است و فقط در فضای مجازی با پیامهایشان که اغلب به صورت خصوصی بدون هیچ آدرسی ارسال میگردد قصد خالی نمودن عقده‌هایی را دارند که احتمالا از جایی دیگر نشات میگیرد.

جایی که اگر افتخار آشنایی دهند حضوری خدمتشان عرض خواهم کرد

عزیزان و خوانندگان فهیم این وادی، هدف از احداث این جایگاه آن هم در سیستم وبلاگ بلاگفا در ابتدا چیزی جز برای جوک و خنده نبود! 2 پست اول این وبلاگ حذف شد و بعد از آن قصد من فقط کمک به همدانشگاهی هایی بود که در درد و رنج با من یکسانند.

ادبیات به کار برده شده در این وبلاگ فقط به خاطر این اینگونه هچل هفت است که در حین خواندن شاید لبخندی بر لب شما بنشاند که از غم تحصیل در این مکتبخانه‌ی سراسر ادعا لحظه‌ای رها شوید

همیشه از لطف تمامی کسانی که کامنت میگذاشتند تشکر کردم و تا جایی که شد جواب همه را در همان کامنتها دادم و بعدها که دیدم نمیشود حتی پیج فیســــبوقی به اسم همین وبلاگ احداث کردم هرچند که هرگز با موفقیت مواجه نشد و ننگی بود در آسمان پر زرق و برق دنیای مجازی ام

و اما حال توجه شما خوانندگان را به پیامهایی چند از عزیزان ادیبی جلب میکنم که هرگز نشد فرصتی تا جوابشان دهم آنطور که لایقند و میخواهم بدانید در اندرون این جایگاه چه میگذرد


نویسنده: BS
سه شنبه 29 شهریور 1390 ساعت: 13:21

moshakhase oghde sar ta pato gerefte umadi inja mokhe 4 ta dokhtaro bezani fekr mikoni ba maze hasti
har kasi mitone hamchin k..sheraee benvise khodet ro an kardi ke chi?
az una ke kasi beheshun negah ham nemikone umadan tu net charand began moteasefam barat

در پاسخ به این دوست عزیزم که متاسفانه مجبور به سانسور مقداری از کامنتشان شدم باید بگویم که عزیزم تا آنجا که مشخص است عقده سرتا پای وجود شما را گرفته که فکر میکنید هدف از نوشتن این است که مخ در کاسه اندازم. به لطف موهبت الهی آنقدر دست و پا چلفتی آفریده نشدم و آنقدر بی امکانات نیستم که تن به این کارها دهم. من خودم را چیزی فرض نکردم و اگر میخواستم ارتباطی با کسی برقرار کنم میتوانستم آدرس فیسبوکم را در قسمت پروفایل بگذارم. خدا به شما عقل دهد، به بنده یک گرین کارت امریکا. بلند بگو آمین

نویسنده: پرستو
جمعه 23 اردیبهشت 1390 ساعت: 02:18

خیییییییییییلی متاسفم برات که به خودت اجرازه میدی همچین چرندیاتی رو به خورد بقیه بدی و خیلی متاسفم برای خودم که وقت گذاشتم این چرندیاتت رو خوندم امیدوارم به زودی خبر اینکه در وبلاگت تخته شده رو بشنوم تا دیگه همچین مزخرفاتی راجع به دانشگاه نخونم

خانوم پرستو، پرنده‌ی مهاجر، سفرت سلامت اما، چرا تند میری عزیزم؟ آهسته بیا با ما!!!
متاسفم برای وقتی که گذاشتید، و متاسفم برای روحیات لطیفتان، و متاسفم برای چرندیاتم، و متایفم که دلت شکست و متاسفم که تا ساعت 2 صبح بیدار موندی و این کامنت رو نوشته. اختلال خواب موجب اختلال در نظم عادت ماهیانه میشود. دوست ندارم مشکلی از این دست برای کسی ایجاد شود. چون متاسفانه اگر با چنین مشکلی مواجه شده باشی دوست مذکر شما نیز درگیر خواهد شد متاسفانه! در صورت گرفتن پیغام من سریعا شماره کارت بانکی خود را مسیج کرده من وجه لازمه را برای وقتتان سریعا تقدیم میکنم. با تشکر

و اما زیباترین و بهترین پیامی که برای شما عزیزان دارم که شخص خودش را نماینده‌ی جمعی از دانشجویان دانشگاه میداند برای حسن ختام برنامه

نویسنده: جمعی از دانشجویان
یکشنبه 2 مرداد 1390 ساعت: 21:43

با چندتا از بچه های دانشگاه پیگیر آی پی وبلاگت شدیم و پیدات کردیم. یه جلسه با مدیر دانشگاه گذاشتیم و قرار شد به زودی به کمیته انظباطی نامه بزنن برای برخورد باهات. کاملا میشناسیمت و حتی میدونیم خونت کجاست و کی میای دانشگاه و کی و کجا کلاس داری. ولی یه فرصت بهت میدم. اگه تا دو هفته دیگه این وبلاگ رو بستی که ما هم کاریت نداریم وگرنه اول هکش میکنیم بعدش هم از دانشگاه اخراج میشی


بله دوستان، اینجانب پس از خواندن این پیغام سریعا وبلاگ را بستم و خودم را به مراجع ذی صلاح تسلیم کردم. دستانم میلرزید، عرق از پیشانی‌ام سرازیر بود. دو شب خواب به چشمانم نیامد. هر لحظه سایه‌ی شوم این هکر توانا، این ابر قدرت دنیای مجازی، این مخوف عرصه‌ی سایبر، این قدر قدرت، این خفن شوکت را بالای سرم احساس میکردم. منی که 10 واحد تا فارغ التحصیلی فاصله داشتم چه گناهی کرده بودم؟ که به ناگه تصمیم بر نامه‌ی عذرخواهی نوشتن گرفتم. پاسخ من به این عزیز این است
اگر مرا میشناختی، چرا آمدی اینجا افاضات کردی؟ تو که اینقدر خفنی و دو برابر منی و آیرون منی چرا نیومدی رو در رو این تهدیدات خفن خودت رو صورت بدی؟ تاثیرش هم شاید بیشتر بود. قول میدادم بچه‌ها نزننت!!

بله عزیزان، این قسمتی از زیبایی های وبلاگ نویسی است که مرا به ادامه‌ی راه ترغیب میکند. اگر سوالی داشتید، اطلاعاتی خواستید، همچنان خوشحال میشوم کمکی کرده باشم. منتظر پیغامهای تهدید آمیز دیگر عزیزان و پیغامهای پر مهر و محبت اونیکی عزیزان و خنده‌های دوستان شناس در فیســــبوق و مسنجر و جلوی اکباتان و این دور و بر هستم.
همچنان از کسانی که مرا میشناسند تقاضا دارم به هموان مسیجهای خنده اکتفا کرده در صفحه فیسبوک نامی از ما نبرند.
بدرود


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 5:12  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
بعد از چالشهای بسیار و مشورت با مخوفان عرصه‌ی مدلینگ و فشن و رایزنی‌های بسیار با همتایان ایتالیایی، به لطف ساعتها تلاش و کوشش بی دریغ و بدون چشم‌داشت تیریپ گیر نخوری را کاستوم نموده برای دخترکان و گل پسران یونیورسیتی که فاقد از هرگونه استرس و هیجان گیت حراست را رد نموده و تا خود مجتمع فنی و مهندسی بخرامند! ( طولانی‌ترین جمله‌ای بود که یه کلّه نوشتم تو زندگیم به همین ساعت عزیز قسم )

در ابتدای امر روی سیاه، موی بلند، ناخن دراز، واه واه واه کلا نداریم. معنی این جمله آن است که برنزه‌ کردن و سولاریوم و از این دست جینگول‌بازی‌های سرطانزا که از آنسوی آبها به داخل مملکت ما دخول کرده را باید گلاب بیایید.

با چه رویی در سالن‌های سولار پول خرج میکنید؟ آیا فیلم مقصد نهایی ( فاینال دستنیشن ) راندیدید؟ و برای شما نشانه‌هایی قرار دادیم تا بیندیشید! آیا نمیبینید؟ فقط خط چشم میکشید به اون چشاتون؟

و اما اصلیترین مرحله، مرحله، مرحله‌ای پوشش.

پس از شرکت در انواع و اقسام فستیوالهای مدلینگ و درو گردن انواع و اقسام جوایز و رفتن بین 20 چهره‌ی تاثیرگذار فشن مگزین و دریافت خرگوش بلورین از دستان هف هافنر و فرستادن هات مدلز بر روی استیج‌های مخوف گیتی که گربه سانی راه رفتند (catwalk ) و نگاه‌ها را به خود خیره کردند دو کاستوم زیر را خدمت شما ارائه میدهم، باشد که جامه‌ی عمل پوشانیده و حراست را بیکار گردانید!


اگر عکسها را نمیبینید متسفانه کاری دیگه از دست من بر نمیاد خود دانید دیگه. حالا شاید بعدا این سایته عکسا رو محذوف کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 4:18  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
رسالتیست بر دوشم که جز برای انجام آن نکوشم...

با سلام و درود بر روح پر فتوح آریایی تمامی شما خوانندگان که از دور و نزدیک، با ADSL و یا Dial up، پر سرعت و کم سرعت به این وادی می‌آیید و یا با سرچ به آن میرسید که بخوانید پیرامون اساتیدی که یحتمل با آنها واحد خواهد داشت، میاید میبینید بعله دیگه یه آدم بیکار نشسته اینجا شعر میگه!

فی الحال که مینویسم راجع به رسالت اولیه‌ی افتتاح این وادیست، تحلیل اساتید. به زبان خودمون و خودتون خوب و بد بودن. نمره میده یا نمیده! پس با ما باشید بعد از چند پیام بازرگانی

پورذاکر عربانی:

بی شک وی یکی از بهترین اساتید نرم افزار است که مدح گویند بسیاری از دانشجویان وی را به خاطر تدریسش

کلاسش به هیچ عنوان کسل کننده نیست و نخواهد بود.

در درس نظریه زبانها و ماشینها به هیچ عنوان قصد دو دره کردن کلاس را نداشته باشید. این حقیر دو دره کردم شب امتحان زیر درس زاییدم. درس کاملا مفهومیست که بی شک با حضور در کلاس از پس پاساندن این درس بر خواهید آمد. اگر کلاس نرفتید و پاس کردید تبریک میگم. شما مثل من نابغه‌اید. جوابها سر امتحان به نیم خط هم نمیرسد، تقلب آسان است! حضور و غیاب هم در زمان ما سرش گرد بود.

ولی در هوش مصنوعی و سیستم های خبره، تا میتوانید بپیچانید! هیچ اهمیتی ندارد. چون همه چیز بستگی به کتاب استاد و جزوه‌ای چند صفحه ای در درس هوش و چند خطی در سیستم های خبره دارد. در هوش 3 نمره از نمره‌ی کل را در زمان ما ارائه تشکیل میداد. در خبره 5 نمره! خیلی شیرین نمره را میگیرید. در کلاس این خانوم از بحث‌هایی که پیش می‌آید لذت میبرید. بر هر دانشجوی نرم افزار دانشگاه آزاد لاهیجان واجب است حداقل یک درس با ایشان بگذراند!

در هر صورت من ایشان را در درس هوش نسبت به محمدرضا یمقانی توصیه میکنم. به این خاطر که لازم نیست جزوه‌ی چندصد صفحه ای و آموزش پرولوگ را بخوانید که بنده هرگز به کارم نیامد با وجود عشقم به یادگیری زبانهای مختلف. با قلی هم لازم نیست سر و کله بزنید


علي اكبرپور حسن:


چه بگویم از این استاد همام که هرچه بگویم کم گفتم و وی را میپرستم به سان عابدی که معبود را

اگر چیزی از نرم افزار، بازار کار، دغدغه‌های آینده‌ی مهندس نرم افزار و کار با نرم افزارهای بدرد بخور در این دانشگاه آموزش داده شود بی شک در کلاس این استاد است

شما در دروس ارائه شده توسط این استاد مجبور میشوید که برای یک بار هم که شده سیستم کالیبر بالا را کنار گذاشته و کار کنید. مجبور به ارائه‌ی پروژه میشوید ولی نه به آن عنوان که ناممکن را از شما بخواهد. با نرم افزارهایی کار میکنید که در آینده به درد شما خواهد خورد یا اگر اصلا قصد تولید و ارائه‌ی نرم افزار نداشتید حداقل میدانید کجا به کجا وصل میشود.

به نظر من در پایگاه و یوآی ( اصول طراحی واسط کاربر ) سخت گیر است! اگر شما حتی سر رشته‌ای کوچک از برنامه نویسی دارید کلاس این مرد محبوب را به شما توصیه میکنم! خستگی ناپذیر در آموزش دادن! کلاسها یک هفته در میان است به خاطر شغل استاد! ولی توی مدت زمان کلاس دائم در تکاپوست. در پایگاه شما مانند کلاس بقیه اساتید فقط کد زنی اس‌کیو‌ال را یاد نمیگیرید( که معمولا آن را هم یاد نمیگیرید ). یک سلکت فرام ؟؟؟ به شما یاد نمیدهد. کار با مایکروسافت اس‌کیو‌ال سرور را یاد میگیرید و وارد مراحل پیشرفته‌ی آن میشوید. بله شما بعد از گذراندن آزمایشگاه این درس با ایشان نیز میتوانید ادعا کنید از پایگاه داده چیزی بلدید.

در مهندسی نرم افزار یک شما کار با نرم افزار رشنال رز را یاد میگیرید و یک پروژه را تحلیل و مستند سازی میکنید و در روز ارائه می‌آورید و ارائه میدهید.

10 نمره از نمرات کل شما مربوط به ارائه است.

اصلا نگران نباشید، مخوف ترین پروژه‌ی دوران مهندسی نرم 1 را من ارائه دادم و در ورقه تقریبا جنگ چچن را به پله‌های دانشگاه آزاد ربط دادم. پروژه کامل بود و ورقه چرت و پرت. نمره زیبا بود. 20 تمام!

در نرم دو شما برنامه نویسی 3 لایه یاد میگیرید. پروژه توسط استاد به شما داده میشود. آموزشها در کلاس ارائه میشود. روز امتحان همان پروژه را توضیح میدهید. در دوران ما باید این پروژه را نیز خودمان مینوشتیم که الحق زیبا بود. نمره‌ی این درس هم برای من زیبا بود. 20

در یوآی شما آموزشهای حرفه‌ای کاستومایز کردن میبینید. چیزهایی که واقعا به درد شما میخورد. پروژه‌ها به شما ایمیل میشود. پروژه‌ی من برنامه نویسی ویندوز فون و مقداری ساخت آموزش بود. هنوز برنامه‌ای که برای اولین بار برای ویندوز فون نوشتم در سایت برنامه نویس در حال دانلود است و دهها بار دانلود شده. باز هم نمره‌ی من خوب بود. 20 و رابطه‌ای که با این استاد در طی ترمهایی که با ایشان واحد داشتم باعث شد که چیزهای واقعا بیشماری یاد بگیریم

حضور و غیاب در کلاس ایشان اهمیت ندارد ولی لازمه‌ی یادگیری حضور است. استاد شما را درک میکند. تمام مشکلاتتان را. و با شما در جهت رفع کوچکترین آنها تلاش میکند. این آدم کسی بود که باعث شد من از دنیای سی ++ و برنامه نویسی تحت داس وارد دنیای سی شارپ و ویژوال بیسیک و برنامه نویسی تحت ویندوز شوم. از لینوکس باز هم به ویندوز بیایم و با ویژوال استودیو آشتی کنم و دست از اکلیپس بردارم. ختم کلوم اینکه خیلی دوستش دارم.

واسه درسا چندتا پاور پوینت میخونید واسه امتحان تئوری. خیلی ساده هست. روزنامه وار بخونید و رد شید. توی همه درسها همینه. سوالی راجع به این استاد داشتین توی فیسبوک بنویسین جواب میدم. اصن من میمیرم براش

عرفانيان آيدا:

وی همسر نیما کریم‌پور است. مهندسی نرم افزار یک ارائه میدهد که گویند جزوه‌ای عریض و طویل دارد!

ما با استاد علی اکبر پور پاس کردیم

ولی در مورد درس اصول طراحی کامپایلر واقعا پشتکار این خانوم برای من جای سوال داشت. با 4 رنگ ماژیک روی تابلو مینویسد. اعصابی که خدا به ایشان داده اگر به من میداد نوبل میبردم. درس را توضیح میدهد. درسش دقیقا مثل نظریه مفهومیست. نباشید نابود میشوید. ولی کاملا قابل فهم است. حتی بیشتر از نظریه.

حضور و غیاب میکند. ولی گیر نیست اصلا.معمولا هم ترمی یکی دو بار مریض میشود و نمی آید. از سرما خوردگی بسیار میترسد. اگر غیبت کردید بگویید سرما خورده بودم. توی اینترنت هم میچرخد. احتمالا این نوشته را میبیند. و الآن دارد میخندد. امتحانش هم عجایب نیست. در حد و حدود همان جزوه است. با دانشجویان رابطه‌اش خیلی خوب است. باید درس بخوانید در کلاسش، با پیچش نمره نمیگیرید. نمیشود گفت حق میخورد، نمیتوان گفت کیلویی نمره میدهد. متعادل متعادل! این چیزی بود که میتوانستم بگویم


مجتهدي صفاري راهبه:

گاهی خوش اخلاق و گاهی بد اخلاق، گاهی خوش نمره و گاهی بد نمره! در درس سیستم‌های عامل ریزش تعدادی دانشجو اجتناب ناپذیر است! جزوه میگوید، شاید 70% جزوه حفظ کردنی و 30% فهمیدنی!

چند جلسه در میان یک بار حضور و غیاب میکند! امتحان میان ترم میگیرد ولی تاثیر دادنش یا تاثیر ندادنش بگیر و نگیر دارد! وقتی ما با او درس داشتیم برگه‌ها را تصحیح نکرد! تاثیر هم نداد! همه 2 نمره از چیزی که فکر میکردند بیشتر گرفتند! ولی ترم قبلش خیلی‌ها را انداخته بود!

سعی کنید اسم شما را یاد بگیرد که البته این امر مستوجب تلاش بسیار زیادیست نسبت به بقیه اساتید. اگر پسر باشید احتمالش بیشتر است با شما رابطه‌ی خوبی پیدا کند. نمیدانم چرا حس میکردم از دخترها زیاد خوشش نمی‌آید. اگر به سی ++ یا جاوا تسلط دارید احتمالا سریع با شما چفت میشود. فقط سعی کنید بفهمانید بهش. چون در این درس فرصتی برای نشان دادن تخصص برنامه نویسی نیست. معمولا حس میکنید از درس هیچی نمیفهمید. ولی نگران نباشید. شب امتحان همه چیز ردیف میشود


فلاح راد محسن:

وی در شبکه‌های کامپیوتری کتابی معرفی میکند به وزن 20 کیلوگرم. وقتی در خانه هستید میتوانید با آن کتاب تمرینات بدن سازی انجام دهید و پشت بازو و جلو بازو را بسازید. شاید در یک جلسه کلا از سر جایش بلند نشود. ولی در هر صورت اگر انتخاب نهایی بود با او واحد بردارید. خواندن آن کتاب اراده‌ای میطلبد فولادین و صبری به سان عیوب. استاد دیگری هست که با خواندن 3 ساعته‌ی جزوه‌ی او میتوانید شبکه را 20 بگیرید. در پایین معرفی خواهم کرد. امتحانش سخت است. حضور و غیاب میکند ولی به بود و نبود کاری ندارد. کلا من به شخصه ارتباط جالبی با آن کتاب نداشتم.


دانشیان بهروز:

وی رئیس دانشگاه است. جسارتا در کلاسش شما امکان دارد فقط بخندید. خودش به شما میگوید که میدانم هیچ چیز از معادلات و ریاضی مهندسی نمیفهمید. چون انتگرال را نمیفهمید. در ریاضی مهندسی یک کتاب معرفی میکند از دکتر شیدفر. تمام مثالها، خط به خط توضیحاتی که در کلاس میدهد روخوانی از آن کتاب است.

در معادلات کمی تا قسمتی ابری جزوه میگوید.

امتحانش در معادلات بدین گونه هست که معمولا چند انتگرال میدهد که به عمرتان ندیده‌اید. و تعدادی از سخت ترین سوالات جزوه. در بیشتر مواقع از چیزی که فکر میکنید کمتر میگیرید.

در ریاضی مهندسی ولی اکثر سوالات سوالات همان کتاب است.

معمولا در تابستان با او درس ارائه میشود و معمولا یک سوم جلسات را بدون اطلاع قبلی تعطیل میکند. شما می‌آیید وسط گرما تا دانشگاه، میبینید استاد دارد میرود. ئه استاد کجا میری؟ هیچی دیگه پسر دارم میرم جلسه ( با لهجه ترکی )

شما اگر در کلاس وی ثابت کنید که ترک هستید از لطف استاد بهره مند خواهید شد. حس ناسیونالیستی دارد خلاصه


قناعتي فاطمه:

جزوه‌ای حدود 20 برگ آ4 در اختیار شماست. به جرات میتوان گفت بعضی از قسمتهایش حفظ نشدنیست. حداقل باید جزوه را 4 دور بخوانید. ولی این 4 دور واقعا به اندازه‌ی خواندن نصف آن کتابی که استاد فلاح معرفی میکند وقت شما را نمیگیرد. خوش برخورد است. سر کلاس شما را عزیزم خطاب میکند. ارائه دادن 3 نمره دارد. سوالات کاملا از جزوه است. حضور غیاب مهم است

قويدل مرضيه:

مدیر گروه حال حاضر کامپیوتر است. شما یا در ترمهای اول با او برخورد میکنید یا در ترمهای آخر

اگر ترم اول بود که برنامه نویسی پیشرفته یا مبانی است. و اگر ترم آخر بود شبیه سازی کامپیوتری

در هر صورت استاد همیشه معتقد است که به همه نمره میدهد. حضور و غیاب کلا یا انجام نمیشود یا اگر بشود 2 جلسه در طول ترم است. شبیه سازی درسیست که به شدت نامفهوم است. ولی اگر با این استاد واحد بردارید چون میداند اکثرا ترم آخر هستند به شدت فاز میدهد. کاری که معمولا استاد مجهدی انجام نمیدهد. جزوه‌اش نسبت به جزوه‌ی خانوم مجتهدی نمیتوان گفت سخت تر است. ولی خبری از آن ماتریسها و علوم و فنون ریاضی نیست. در درس برنامه نویسی طبق سیاست های امروزه‌ی دانشگاه آزاد لاهیجان که احتمالا به شماها رسید آسمون تپید قراره همه برنامه نویس بشن. اینجانب با اساتیدی که برخورد داشتم و میدونستم که سی و سی ++ رو میفهمن یکیش علیرضا یمقانی بود، یکیش آقای عرفانی، و دیگری همین خانوم قویدل! احتمال قریب به یقین در این درسهای پایه سختگیر باشد.

فی الحال که به اینجا رسیدم نوک انگشتانم پوسته داد از این همه تایپ و انگشتانم پشت بازو انداخت

دگر نتوانم تایپ کرد که همانا صفحه کیبردم نعره میزند و مغزم ران تایم ارور میدهد!

آن پیجکی که در فیس بوق نهادم برای این است که اگر آمار استادی چیزی را خواستید همانجا بیایید بگویید. من بلد نباشم یکی هست جواب شما را بدهد.

ولو مژدگانی دیگر هم نیز برای عزیزانی چون خودم که اعصاب جزوه و اینها ندارند. قصد کردم تعمیر نمایم این اسکنر را و بشناسانمش به فدورا و اسکن کنم جزواتی از اساتید برای شما تا بهشتی قرار گیرم از دعای خیر شما

بدرود تا برنامه‌ی بعدی

تیتراژ پایانی


آدرس پیج فیس بـــــــــــــــــــوق


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 22:44  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
گویند که گر بگردی دنبال دانشجویی از دانشجویان دانشگاه آزاد لاهیجان باید به چند محل روی  نظاره کنان.

نخست جلوی اکباتان که میعادگاهیست برای دخترکان و پسران!

پس از آن آید سفره خانه و قوه خانه که بالاست احتمال حضور پسران در آن!

سپس نظاره کن در ماشین‌های پارک شده اطراف بلوار و اکباتان!

باز هم اگر نیافتی آنرا که میخواستی به دانشگاه شو شاید شخص را بیابی در آن!

و اما چه شد که اینگونه گشت اکباتان؟

قدیم ایام که ما بودیم گل سرسبد دانشجویان، پاتوق آحاد ملت جویای علم جایی نبود جز طبقه‌ی دوم ساختمان فنی مهندسان که میجوشیدند پسران و دختران در آن و همهمه‌ای بود در تمام فصول، چه تابستان و چه خزان و زمستان!

نداشتند وسیله‌ی نقلیه بدان صورت دانشجویان و اگر داشتند کم بود و دائما گز میکردند با اتوبوس و ماشین شخصی رانندگان!

ولی پس از مدتی به تعالی رسید وضعیت اقتصادی پدران و همگی خریدندی یک ۲۰۶ برای فرزندان و اطراف دانشگاه بشد محل پارک این اتومبیلان!

بدین گونه نبود که لیزینگ کنند همگان و ۲۰۶ سفیدی بخرند برای خودشان.

پس هر آن دانشجو که بداشت اتومبیلی از برای خود  اگر مونث بودی همراه با رفقا و آشنایان جلوس میکردی درون آن و اگر مذکر بودی سیگاری در دست گرفتی و مینشستی روی کاپوت آن!

اینگونه بود که برگزیدند ماشین داران جلوی اکباتان را برای پارک کردن اتومبیلان و آنجا بگشت میعادگاه ماشین داران!

پس از مدتی دختران برای خرامیدن در پیشگاه پسران ماشین دار بدان سو شدند روان!

حضور دختران در آن مکان بشد دلیلی برای حضور دیگر پسران که نداشتند از خود ماشینی و پیاده بودند و دوان دوان میرفتند هر جایی که در آن حضور داشتند دختران!

به ناگه چشم باز بکردیم و بدیدیم تمام دانشجویان وول میخورند جلوی اکباتان!

و آنجا بگشت پاتوق دختران و پسران!

امروزه که مایه داران نیز حضور بهم رسانیدند درون این مکتب خانه و با التماس و فغان میگیرند ماشین شخصی پدران میبینیم که هست انواع اتومبیلهای آزرا و سوناتا و کوپه و موهاوی و سانتافه و پرادو در آن مکان!

و این بود داستان به عرش رسیدن جلوی اکباتان که گویا فن پیجی هم تعبیه گردانیدند در کتاب چهره ( فیـــــس بوق ) برای آن 

آدرس فن پیج فیـــــــــــــــس بوق وبلاگ




+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 4:41  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
در این شب نیلوفری که صدای شر شر باران همچون همیشه میکند دلبری در حال متراژ پهنه‌ی فیسبـــوق بودیم و در این ایام پر التهاب ناکار شدن سرعت اینترنت آخرین نگاه‌ها را بر صورت و سیرت و پیج و کامنتهای مریدان درگاه و دوستان شفیق و شفیقان رفیق و فرندز و فرند آو فرندز می‌انداختیم که به ناگه دخول کرد تفکری در مغزمان.

نهیب زد که هی فلانی تو که وزین نویسی هستی مخوف چه کم از این سایتهای آبکی داری که برای خود فن پیجی تعبیه نموده و به انتشار مطلب میپردازند! هر چه باشد تو تولید محتوا میکنی ولی آنان چه؟ همه مطالب زرد!

لبیک گفتم و کمر همت ببستم و به فیسبـــــوق شدم و پیجی تعبیه گردانیدم از برای شما. باشد که اگر روزی روزگاری مطلبی منتشر نمودم زودتر بدیده و مطلع گردید. همانا فکر و ذکرم شمایید و شب که سر بر بالین مینهم مصائب شما در یادم است و چون چشم باز میکنم چهره‌هاتان در منظرم.

آدرس پیج را در آخر پست میگذارم باشد که اگر روزی به این کرکره پایین کشیده شده وبلاگ سری بزدید ببینید و لایک بگردانید و اگر سوالی داشتید همانجا از من پرسید که من هم چون شما علاف پهنه‌ی سوشال نتورک های اینچنینم

آدرس فن پیج فیـــــــس بــــــــــــــوق


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 4:6  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
مدید مدتی بود که نیافتیم فرصتی جهت بروز رسانی این وادی ولو اینکه حالی هم بر ما نبود و سرمان بسیار شلوغ بود و کلا فراخی مادرزادی ما به عنوان عضوی کوتوله از جامعه‌ی بزرگ دانشجویان کالیبر بالا مزید بر علت شد که نیاییم و ننویسیم و نگوییم و دوستان را نگران کنیم که : هی فلانی دو سه خطی بنویس !

البته باید خاطرنشان کرد که در این ایام چیزی هم برای نوشتار نداشتیم جز اینکه پایمان به فنی دو باز شد و روی صندلی‌های بسیار شیک و شکیل جلوی ساختمان معارف نشستیم و شلوار آرمانی‌مان پاره شد ( البته خاطر نشان میکنم که دست دوم و به صورت تاناک - تاناکورا - ابتیاع کرده بودیم ایضاً)


هدف از نوشتار در این برهه‌ی پر التهاب پیش از شروع امتحانات مخوف دانشگاهی چیزی نیست جز تسلای خاطر شما بازماندگان عزیز در دانشگاه که با حضور خود و قرات کلامی چند از تیکه‌های بروز در محیط دانشگاهی موجبات شادی روح و روان ما را فراهم میکنید که من الله توفیق و ان احسنتم احسنتم لانفسکم واقعا و دمتان بسیار گرم بادا انشالا بقای عمر خودتون باشه.

میدانم همگی چشیده‌اید لذت درس خواندن در شب امتحان را و میدانید چه عجیب لذتیست

میدانم که میدانید در خلوت و سکوت شب درس در تار و پود سلول‌های خاکستری مغز مینشیند ولو اینکه در روز اینگونه نیست و نخواهد بود.

میدانم که چشیده‌اید لذت آن ساعتی از شب که دوستی پیامکی به سوی موبایل ( ترجیحا ایرانسل - بهترین اوپراتور سال ۸۹ از بین دو اوپراتور به خاطر خدمات درخشان ) شما روانه میگرداند ، میگوید هی فلانی تا کجا خوانده‌ای و تو میگویی اصلا نخواندم و بعید است برسم به پایان مگر اینکه حضرت دوست معجزه‌ای در اختیارم قرار دهد و به یغما رفتیم و یحتمل پاره پاره میگردیم و افتادیم آقا بدبخت شدیم بریم حذف کنیم که حذف همانا بهتر از ریزش است. میدانم که میدانی وقتی دوستت میگوید من نیز همچون تو از بیخ در صحرای عربستان مشغولم آرامشی عجیب در دلت احساس میکنی و به راستی که این نوع اخبار تطمئنّ القلوب.


میدانم چشیده‌ای لذت صله ارحام در شب‌های امتحان را . آنگاه که هیچ نخواندی و در دفترچه‌ی موبایل خود نامها را زیر و رو میکنی و به هر کس و ناکسی زنگی میزنی به امید اینکه او نیز بگوید من نخواندم ، یاد افرادی میفتی که سال تا سال احوالشان را نمیپرسیدی ولی در این لحظه به آنها زنگ میزنی.

میدانم چشیده‌ای آن سرعت خوانش و درک را در دو ساعت مانده به شروع امتحان که اوراق جزوه را همچون هواپیمای بمب افکن صاعقه که به دست متخصصین توانمند ایرانی ساخته شد رد میکنی و میرسانی به پایان.

میدانم میدانی لذت پاتوق کردن کنار سالن امتحانات با رفقا را و میدانم که میدانی بعد از امتحان چه گند زده باشی چه نزده باشی باز هم خندانی . ( البته این ورژن مخصوص پسرهای عزیز هست ، دخترها در صورت گند زدن در حال پاک کردن زیر چشمشون هستن که خط چشم جیو  و ریمل مکس فکتورشون به علت ریزش اشک اومده پایین و صورتشون رو سیاه کرده )


در هر صورت دوست عزیز ، بدان و آگاه باش که تو تنها نیستی . ما همگی از یک قماش و دسته و رسته و کتگوری میباشیم.

و بدان حاصل یک ترم زحمت تو نه در پاس کردن واحدها و نه در معدلت نهفته است ، حاصل زحمت تو تعداد رلیشن شیپهاییست که در دانشگاه ایجاد کرده‌ای و تعداد رفقایی که به اکانت فیسبوکت اضافه شده

در انتها بد نیست یادی کنیم از بابامون اینا و خانواده‌ی محترم که با پرداخت هزینه‌ها بدون هیچ چشمداشتی موجبات حضور ما رو در این محیط تربیتی فرهنگی فراهم کردن


دوستدار همیشگی شما ، خودم !

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 5:3  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
دانشجو موجودی حیران است ، که در دانشگاه دائم سرگردان است ! 12 ماه سال در پی نمره دوان است ولی در انتها از دست اساتید گریان است !

در هنگام پرداخت شهریه عزیز جان است ، ولی بعد آن شخصیتش شاید در دانشگاه کمتر از حیوان است !

حضورش در دانشگاه تحت 2 عنوان است :

یا فرار از سربازی مقصد آن است

یا رسیدن به شهزاده‌ی آرزوها در پس آن است !

گویند که پوستی کلفت دارد !

از هیچ ناملایمتی ننالد!

پیوسته خنده بر لب دارد ، چون جز آن چاره‌ی دیگری ندارد !

با کوچکترین جریانی شاد است ، نیشش تا بناگوش باز است !

چون که اینجا ایران است ، شاد بودن در آن آرزوی هر انسان است !

تو گر دهی ترمی چندصد هزار تومن با محنت

جواب سوالت را دهند با منت

گاهی برخورد کنند با تو با خفت

به ریش و مو و لاک و رژ لبت گیر دهند به شدت

توانی شادی کنی بی علت؟

دانشجو گر کند دانشگاه آزاد را گزینش

و اگر در آن شود پذیرش

از بین تمام دانشگاه ها واحد لاهیجان را ببندند به ریشش

تازه میفهمد چه کردند به چیزش !!!

پس تو ای جوان آریایی

که با هزار آرزو به این مکتب خانه می آیی

بدان در پس این ظاهر رویایی

نهفته زجر طاقت فرسایی !


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 15:32  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
در نظرات وبلاگ هراز چند گاهی میپرسند کریم‌پور یا جوان‌همت ؟ کدام؟ آیا واقعا مساله این است ؟

البته سخن گفتن در باب این دو استاد عظمی که در مکتب شریف درس خوانده و از آن خفن‌کده مدرک به یغما برده‌اند بسی سخت و دشوار است !

و بی شک دروسی که این دو رفیق شفیق ارائه میکنند منفورترین دروس شاخه‌ی نرم افزار است و از دروسش میتوان به سرطان بلامنازع نرم افزار نام برد !

معماری،ریز پردازنده ! آآآآآآآآآآه خـــــــــــــــــــــــــدای من !!

چه بگویم از معماری که عالمی را سرگردان کرده و هیئتی را حیران ! درسی که قهرمانان شب امتحانی پاس کن نیز از فهمیدن آن در شب امتحان عاجزند و حذف کنندگان روز امتحان بسیار !

درسی که مرجعش موریس مانو نامی است که امیدوارم در دو جهان چوب آتشین فرو کنند در حلقوم خودش و معماران ریزپردازنده و هرچه مربوط به آن است که به راستی وقتی تفکر میکنم به سختی‌های این درس شاخ گوزن از این کامپیوتر که در این نیمه شب طوفانی در روبروی چشمانم روشن است متنفر میشوم !

و اما برسیم به این دو رفیق که با هم از دفتر اساتید خروج میکنند و میروند به سوی کلاس ! دوتن که رفاقتشان پوشیده نیست از کسی ! و از کسی شروع کنیم که زودتر در این مکتب‌خانه برای تدریس گام نهاد

نیما کریم‌پور را به گمانم همه بشناسند ! اگر در جایی از من سوال کنند نام نیما کریم‌پور تو را به یاد چه میاندازد بی‌شک قاطعانه خواهم گفت معماری !

دوستی که میپرسی با کدامیک ! جوابت را در انتهای این پاراگراف یا یه پاراگراف بعدش خواهی گرفت !

نمیتوان گفت کریم‌پور استاد سخت گیری است ! معماری درس فوق العاده شاخیست که نتوان شکست به زور بازو این شاخ گوزن را ! شاخ شکنی شما در گرو نابود شدن شماست ! باید سیریش باشی ! 

شما در کلاس کریم‌پور متوجه سختی معماری میشوید به طور کامل ! هرازچند گاهی به شما نهیب میزند که این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست !

مباحث را میگوید ! شاید کاملتر از چیزی که توصورش را بکنی !

و جوان همت نکات را میگوید ! هر خط جزوه‌ی او نکته‌ایست عجیب که شکرش باید کرد !

سوالات در انتهای ترم مشترک است گویا ! چون زیرش مینویسند موفق باشید ! جوان همت ، کریم پور !

رمز موفقیت تو این سات ! معماری را با هرکه خواستی بردار ، ولی جزوه‌ی هر دو را بخوان ! باور کن ساده تر از چیزی که فکر میکنی پاس میکنی !

از تمرینات کتاب هم نگذر ، به هیچ وجه،هرکدام را گفتند حل کن !


و اما ریز پردازنده که اگر رجب زاده بود استاد ارائه شده باید برنامه نویس خوبی باشی یا حداقل تفکر برنامه نویسی داشته باشی مخصوصا اسمبلی ! اگر برنامه نویسی سطح میانی را بلدی مشکلی نخواهی داشت ! اگر الگوریتم را میتوانی در ذهنت ترسیم کنی با رجب زاده پاسی ! سر کلاس هم هلو هست و حال میکنی ! حضور و غیاب هم ندارد !

اگر کریم پور بود بدان و آگاه باش که مثل همیشه باید درس را بخوانی ! پیچاندنی نیست !

و اگر هانی جوان همت بود باید جزوه را خط به خط بلد باشی ! ریزپردازنده درس گریز پاییست !

چه کریم پور چه جوان همت حضور غیاب برایشان مهم است ! 3 جلسه غیبت کردی خطر حذف داری

البته ما پیش هر دو نفر 6 جلسه بیشتر غیبت کردیم حذفمون نکردن !

کلا آقا جز منطقی،این دو تا درس،مخصوصا اون معماری گور به گور شده شاخه ! هیچ استادی ندیدم که برداشتن این درسها باهاش هلو باشه !

دهن مهن آدم آسفالت میشه یک کلوم ختم کلوم !

ارفاق هم میکنن یا نه .......... بستگی داره :-D

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 5:25  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 

وقتی قصد کردم این وبلاگ را راه بیندازم عقده‌ای در دل نداشتم!

مثل هر دانشجوی دیگری چیزهایی در این مکتب‌خانه میدیدم،بعضی‌هایشان ناراحتم میکرد،بعضی‌ها خوشحال!

قصدم آن بود که بنویسم برای کسانی که در ابتدای هرترم 2 برابر همیشه پول تلفن میسوزانند که آمار اساتید را بگیرند!

از ابتدایش گفتم تمامش نظر شخصی است، شاید در حدی نباشم که بخواهم راجع به کسانی که مدرک فوق دارند (شاید) نظر بدهم!

شاید نظرم خلاف واقع باشد،شاید خصومت شخصی درونش باشد،شاید آشغالتر از آنی باشم که بخواهم کسی را راهنمایی کنم و با هرکه حال کردم از او تعریف و تمجید کنم!

همه‌ی اینها معنیش در آن تکه که گفتم " تمام نظرات شخصی است " گنجانده شده!

و اما تو دوست عزیز که می‌آیی به من میگویی تو اصلا سواد داری که راجع به اساتید چیزی مینویسی؟

در جواب تو باید بگویم نه،سواد ندارم! اعصاب هم ندارم ! روزهایی هم که به دانشگاه می‌آیم من را در دانشگاه نمی‌بینی ! آن گوشه کنارها سیگار دود میکنم! ولی آنقدر سواد دارم که در 3 پورتال که تو برای پروژه‌هایت در آنها سرچ میکنی مدیر بخش برنامه‌نویسی هستم !

آنها که مرا دیدند و میشناسند میدانند که این زبان طنز تنها در دنیای مجازی شخصیت من است! بیرون نت انسان دیگری هستم

و اما تو دوست عزیز ، که می‌آیی به من میگویی آی‌پی تو رو زدم میخوام ببرم بدم به رئیس دانشگاه!

اولا وقتی رفتی باید به رئیس دانشگاه ساعت‌ها معنی آی‌پی را بفهمانی ! ثانیا با استخون چند کیلویی؟! ثالثا پیرزن رو از تاکسی خالی میترسونی؟ رابعاً اینجا اصلا طرح تکریم ارباب رجوع و اینها نداره ! آی‌پی که هیچی شماره‌تلفنمم میدم بیا بینم چی میگی فوفول؟!

و اما شما دوست عزیز که آمدی و یک ساعت فحش بار ما کردی که من میدونم تو کی هستی و قصد داری مخ دخترها رو بزنی واسه همین گشتی چیزی ساختی که بازدید داشته باشه و ...

اول باید بگویم ادب شما نشانه‌ی شخصیت خانوادگی شماست ! در ثانی آن فحش‌هایی که تو نوشتی اکثرشان اختراع انسان‌هایی مانند من است ! من هم میتوانم همینجا چیز‌هایی بگویم که در فرهنگ لغات و معین و دهخدا دنبال معانی‌شان بگردی و در انتها بعد از کشف معانی از پایین سوخته از بالا نورافشانی کنی !

بعدش تو از کجا میدونی من دخترم یا پسر ! اگه پسر هم باشم مطمئن باش اونقدر بیچاره نشدم بیام از این کارا کنم !


هدف من این بود که هرکسی به این وبلاگ می‌آید شرح مختصری از اساتید از دید یک دانشجو داشته باشد ! و شاید در مواقعی برخی اتفاقات دانشگاه را از دید من ببیند و گهگاهی هم بخندد !

خطاب به کلیـــــه بدخواهان باید بگویم کلا حال نداشتم دیگه بنویسم چون وقتش رو نداشتم،ولی فقط واس خاطر اینکه دماغ شما رو بکشم رو آسفالت تا کف کنید قبل از شروع ترم راجع به بقیه اساتید هم مینویسم !

باشد که مورد رحمت پروردگار عالمیان قرار گیرم به خاطر این خدمات ارزنده !

سوالات عمومی خود را به صورت عمومی،سوالات خصوصی خود را باز هم به صورت عمومی بنویسید ! سعی میکنم جواب بدم !


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 7:4  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
مینویسم فقط برای تو که میخواهی به اینجا بیایی یا می آیی یا هستی خودت رو رو نکردی یا بودی ندیدی یا ....

دانشگاه آزاد لاهیجان را با اووووووففف میشناسند ! به هرکه بگویی دانشگاه لاهیجان درس میخوانم میگوید اووووفففف !

حالا میگویم چرا میگویند اوووووف

ترم اول که واحدهایت را میدهند،خیلی شاد و خوشحال،میبینی که 16 واحد دادند،شاید هم 15 تا،میگویی اووووف! 15 تا؟ بیشتر نمیشود؟ میگویند حذف و اضافه بیا 3-4 واحد دیگر بگیر ! پیش خود میگویی اووووف ! کارشان روی حساب کتاب است!

حذف و اضافه میشود میروی واحد بگیری،میگویند ترم اولی؟ میگویی آری! میگویند ترم اول حذف و اضافه ندارد ! کلی دوندگی میکنی،واریس پا میگیری،موفق به اخذ یک واحد میشوی !

وقتی میرسی خانه میگویی اووووف !

امتحانات پاین ترم است،پیش خودت فکر میکنی این را پاس میشوم،جزوه 10 صفحه،استاد هم که توی کلاس چیزی نمیگفت،همه‌ش میخندید،آدم باحالیست،برگه می آید،میگویی اوووووف ! این چیست؟ آنقدر اووووف است که حتی نمیتوانی چرند پر کنی! با آه و اوووووف برگه را میدهی و این درس را می افتی حتماً !

چند وقتی از امتحانات گذشته،هر روز سایت را چک میکنی شاید نمره ها را رد کرده باشند،نمره ها می آید،بعد از دیدن بعضی هایش فقط یک چیز میتوانی بگویی ! اووووووف !

ترم اولت با اووووف گذشت،میرسی به انتخاب واحد ترم دوم ! لیست دروس ارائه شده را نگاه میکنی،ساعتها تداخل دارد،استادها ستم هستند،ساعتها سرطان هستند،کلی مغز میگذاری،فکر میگذاری،در حدی که اگر در کنکور اینقدر فکر میکردی شریف قبول میشدی،چند واحد برای خودت ردیف میکنی !

بعد از اینکه مشخصه ها را لیست کردی،میگویی اوووووووف ! عجب کار سختی !

روزها میگذرند و سال بالایی ها واحد بر میدارند ! شب انتخاب واحد توست ! وارد سایت میشوی،لیست دروس را باز میکنی،ظرفیت ها را میبینی،همه پر شده ! میگویی اووووووووووف ! روز از نو روزی از نو

جان میکنی،خودت را به در و دیوار میزنی،خلاصه باز واحدها را ردیف میکنی!

صبح 1 ساعت زودتر از خواب بیدار میشوی،سایت را چک میکنی،سرعت خوب است !

به محض اینکه ساعت انتخاب واحدت میرسد سایت قفل میشود ! نمیتوانی وارد شوی! با هر رفرش میگویی اوووووووووف !

وقتی وارد شدی مشخصه ها را وارد میکنی !

پیغام خطا میدهد! چیزی که هرگز ندیدی ! خطای سرور،خطای زمان اجرا،خطای خوشگل نبودن شخص انتخاب کننده،خطای حال نکردن برنامه با تو ! خلاصه رفرش میکنی،میزند ظرفیت تکمیل

سعی میکنی بقیه دروس را برداری،میزند عدم رعایت پیشنیاز ! ولی تو که پیشنیاز را پاس کردی،این چیست؟ نمیدانی

انتخاب واحد تمام میشود،میخواستی 18 واحد برداری،11 واحد بهت رسید،میگویی اووووووووف !

به سوی دانشگاه راه می افتی !

در دانشگاه به هر کسی رو میزنی یک جور مثل فرفره تو را میپیچاند !

کف کفشهایت ساییده میشوذ اینقدر بالا پایین میروی،واحدها را با هر استادی شده میگیری! وقتی تمام میشود میگویی اوووووف !

تمام ترمها اینگونه میگذرد،نمره ها می آید و تو اووووووووف میگویی،امتحان میدهی اوووف میگویی، به تو توهین میشود ، به ریشت گیر میدهند،به موهایت،به آستین لباست،به مارک جلو لباس،حتی به گشادی یا تنگی شلوار! فقط میتوانی یک چیز بگویی،اووووووووووووف،عجب دانشگاه گیریست،اووووووووووووف ،کی تمام میشود راحت شویم! اوووووووووف ، خسته شدم

پسرم،دخترم،عزیزم،این اووووووووفی که میگویند بعد از شنیدن نام دانشگاه آزاد لاهیجان همچین اووووفی است !

بدان و آگاه باش !


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 18:13  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
از آنجا که این جانب معترفم به اشتباهات میگویم که این استاد کریم پور انصافا هر اندازه که درس میدهد از انسان جواب میخواهد! از اینجا به این نکته پی میبریم که شنیدن کی بود مانند دیدن چون توضیحات قبلی من پیرامون ایشان از روی شنیده ها بود که از برخی از عناصر معاند کسب گردید و یک جلسه که به عنوان میهمان حدودا 30 دقیقه در کلاس حضور داشتم! اگر باز هم به نتیجه رسیدم که پیرامون چیزی اشتباه نمودم در این وبگاه بیان میدارم!

قصد ترک دنیای مجازی دارم به این صورت،پس اگر دیگر ما را ندیدید بدرود! جاهای دیگر من را میابید مگر اینکه صدایم در آنجا خفه شود!

خدانگهدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:23  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 

با سلام!

با توجه به وظیفه ی خطیر اطلاع رسانی که بر شانه های نحیف من سنگینی میکند بر آن شدم تا حضور روزانه ی دانشجویان در دانشگاه آزاد خودمان (همین لاهیجان) را مورد تحقیق و بررسی قرار دهم!

برای بررسی از بین دو جنس زن و مرد مجبوریم یکی را انتخاب کنیم! از آنجا که ما پسر نیستیم (ما مردیم) و دخترها را نیز در کنار مردی خودمان دوست داریم (علاقه از نوع ایمانی و دینی است) پس در این پست به بررسی حضور ملموس یک پسر رعنا در دانشگاه آزاد لاهیجان میپردازیم. به زودی ورژن دختر آن هم نیز تولید گردیده در انظار عمومی آپلود میشود!

تمام گفته ها جنبه ی طنز دارد و خواهشا دوستان شناس،ناشناس،بشناس،نشناس و دیگران به خودشان نگیرند و نروند ذوق مرگ نشوند که فلانی در وبلاگ وزین خودش به صورت غیر مستقیم به ما اشاره کرد! نه برادر من،از این خبرها نیست.،تیریپ public  است! به کسی اشاره ندارد!

موجودیتها به سبک استاد علی اکبر پور و در مواقعی استاد محمدرضا یمقانی:

یک پسر که دارای صفات خاصه ی خوشتیپ،رعنا و خسته از دانشگاه میباشد!

تعداد متنابهی دختر که دارای صفات خاصه ی خفن،خیلی خفن،ملوس،ناز،مامانی و در نهایت اوووووووووففففففففف میباشند!

استاد با صفت خاصه ی محترم که میشود استاد محترم

محیط عملیاتی : دانشگاه آزاد لاهیجان!

محدوده ی زمانی:

صبح ساعت 7:

بیدار شدن پسر خسته از دانشگاه با صدای زنگ موبایل

جاری شدن مقدار متنابهی فحش به خواهر و مادر محترم دانشگاه آزاد لاهیجان (من ارادت خاصی به شخصه به این خانواده ی محترم دارم) از لبان غنچه گون پسر (در مواقعی مشاهده شده که حتی قبل از باز شدن چشمها نیز فحشها جاری میشود)

نگاه کردن به ساعت تلفن و بیان اینکه 10 دقیقه دیگه بخوابم جون خودم بیدار میشم

بیدار شدن مجدد و نگاه مجدد به ساعت و دیدن ساعت 7:20 دقیقه

جهیدن از تخت خواب و نثار کلمات قصار به روح و روان بنا کننده ی تحصیلات عالیه

پوشیدن لباس به صورت در حرکت (dynamic ) و بیرون آمدن از منزل

فحش دادن مجدد به درب منزل،منزل،تک تک آجرهای منزل،کلیه ی ذرات میکروسکوپیک و ماکروسکوپیک موجود در اطراف منزل  و حرکت به سمت ایستگاه تاکسی!

----

پی نوشت 1 :

*** لازم به ذکر است جوان مورد نظر ما به صورت مادرزادی خوشتیپ است و نیاز به انواع ادوات از جمله اتوی مو و ژل و .... ندارد چون بر اثر بدخوابی دیشب موها به صورت اتوماتیک در هوا سرگردان بوده و فشن میباشد!

رسیدن به ایستگاه تاکسی و دیدن چندین دختر ملوس که انتظار تاکسی های دانشگاه را میکشند!

بیان واژه ی ای ول!

باز هم بیان واژه ی ای ول

انتخاب یکی از دخترها و قرار گیری در فضای هرز GAP) ) ناشی از ایستادن دو دختر در کنار هم!(اصولا دخترها چون ریخت هم را نمیتوانند ببینند  75 سانتیمتر الی 1.5 متر از هم فاصله میگیرند)

بر انداز کردن سر تا پای دختر ملوس و بیان واژه ی ای ول به صورت مکرر!

استشمام عطر انواع و اقسام لوازم آرایشی برخاسته از دختر ملوس

-------

پی نوشت2:

**** چون ورژن دختر’’ ملوس’’ است لوازم آرایشی مورد استفاده از نوع VOV,,,ETUDE,,BIJAN,,NIVEA,,DEBON,,LG و غیره میباشد

 

رسیدن یک تاکسی و جهش کلیه عناصر حاضر در صحنه به سوی تاکسی!

توقف تاکسی در جلوی پای پسر خوشتیپ و دختر ملوس و باز کردن درب عقب خودرو به صورت بسیار جنتلمنانه (برگرفته از واژه ی غربی جنتلمن به معنی خیــــــــــــــــــــــلی این کاره) توسط پسر خوشتیپ و رعنا!

سوار شدن 3 دختر به صورت متوالی در عقب اتوموبیل و بی کلاه ماندن سر پسر در این صحنه

نثار چندین فحش به پدر زحمتکش به این دلیل که اگر ماشین میخرید اکنون اینگونه کنف نمیشد!

----

پی نوشت 3:

***صحنه ی آمدن تاکسی و ناکام ماندن پسر خوشتیپ در سوار شدن چندین بار تکرار میشود!

 

رسیدن به محیط عملیاتی (دانشگاه آزاد لاهیجان) با نیم ساعت تاخیر به هر شکل ممکن

رفتن پشت در کلاس مورد نظر و کج کردن گردن و بروز حرکاتی مظلوم نمایانه!

ورود به کلاس با چهره ای خسته از تحصیل و نشستن در انتهای کلاس

نگاه کردن به صفوف به هم فشرده دختران حاضر در کلاس و بیان واژه ی ای ول!

دقت بیشتر به صفوف دختران و باز هم دقت بیشتر

فرو رفتن به حالت خلسه از این همه دقت

بیرون آمدن از حالت عرفانی خلسه با شنیدن صدای تکان خوردن صندلی ها!

----

پی نوشت 4:

*** در این لحظه کلاس تمام شد

بیرون آمدن از کلاس و سعی در آمار گیری از دختران کلاس!

کوئری های یا همان هدفهای دنبال شده توسط پسر اینها میباشند:

1-     آقا این متولد چنده؟

2-     حاجی این اسمش چیه؟

3-     دوست پسر داره؟

4-     بچه کجاست؟

5-     خبر نداری با کی میپره؟

6-     اصلا بچه این کلاسه یا میهمان بود؟

عدم دستیابی به جواب پرسشهای بالا چون اصولا پسرها خون به پشه نمیدهند،چه برسد اطلاعات به هم بدهند! در صورت دادن اطلاعات ،اطلاعات میخواهند پس دریافت اطلاعات مستلزم داشتن اطلاعات از عنصر هدف پسر دیگر است!

پاتوق کردن پسر رعنا در یکی از طبقات فنی (ترجیحا طبقه ی دوم به دلیل نورگیر بودن و بهتر بودن آب و هوا)

تحت نظر گرفتن طبقه ی پایین و طبقه ی بالا با چشمان تیزبین

 

----

پی نوشت 5:

*** در مواقعی مشاهده شده که افرادی حتی دارای این توانایی میباشند که طبقه همکف هم ساپورت میکنند!

 

عدم موفقیت در این لحظه و تصمیم برای بیرون رفتن از محیط دانشگاه برای تزریق ویتامین N

 

---

پی نوشت 6:

*** لازم به ذکر است ویتامین N  نوعی ویتامین است که از استعمال نیکوتین سیگار به بدن میرسد. این ویتامین یکی از ضروری ترین ویتامینها در بدن پسر بوده که عدم وجود آن منجر به عوارض غیر قابل جبرانی میشئد

 

رفتن به کلاس بعدی و دوباره تکرار مراحل حضور در کلاس که در بالا به اجمال بیان شد!

پایان یافتن زمان کلاس و باز هم پاتوق کردن در طبقه ی دوم فنی

بیان واژه ی اووووفففففففففففففففففففففف از سوی پسر رعنا با دیدن یکی از خواهران  دانشجو که به صورت بسیار پیکاسویی خود را نقاشی کرده

بیان شعر خود خودشه همون که من میخواستم..........به جون خودم هیچ کسی رو قدر این دوست نداشتم

رفتن به سمت دختر اووووفففففففففففف و رد شدن از کنار آن و آب شدن قند در دل پسر

باز هم تکرار حرکت بالا(این حرکت به صورت رفت و بازگشتی اجرا میشود)

تصمیم گیری از سوی پسر رعنا جهت تقدیم شماره ی تلفن

پیچاندن کلاس بعدی از سوی پسر، چون دختر اووووففففففففففف هنوز در ساختمان است و معلوم نیست اگر برود دیگر می آید یا نه( شوخی نیست که،هدف والاست)

----

پی نوشت 7:

*** مرحله ی انتظار طولانیست به همین خاطر ما از روی آن jump  میزنیم یعنی میپریم

 

دنبال کردن هدف (دختر اووووووففففففففففف) که اکنون در حال خروج از دانشگاه است

 

نزدیک شدن پسر رعنا به هدف

بیرون آوردن شماره

تپش قلب به تعداد 1998887736565 بار در دقیقه

تصمیم برای گفتن جمله ی خانوم ببخشید امکان داره یه لحظه.......؟

به ناگاه دیدن صحنه ای کشنده

لبخند دختر اوووووففففففففف برای یک پسر دیگر

دیدن اتوموبیل mazda3  پسر

باز هم لگد عاطفی

رفتن به خانه

کشیدن یک بسته سیگار مگنا 6 خط JT

گوش دادن به آهنگهای داریوش

غم از دست دادن یار

اشک زیر پتو

و فردا روزی دیگر است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:43  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 

مدتها بود سوژه ای نبود برای نوشتن پیرامون این دانشگاه وزین و شاید حالی باقی نبود برایم تا سوژه ای بیابم و در این تریبون مطرح نمایم!

دوستان شکوایه ها کردند بر ما که ای پیر خرابات چگونه است که ناله ای سر نمیدهی تا شبمان را با سوز ناله هایت بگذارانیم و از قطرات اشک روان شده بر گونه هایمان سبک شویم؟

پس اینگونه شد که انگشتانم بر کلیدهای این کیبرد رقصید و متنی را نوشتم که در زیر به اجمال میخوانید

باشد که مورد رحمت پروردگار عالمیان قرار گیرم از بابت بیان حرف دل چند صد جوان در این تیربون

روزگاری این تارنما درونمایه ای طنز داشت ولی اکنون غم حضور در این دانشسرای دانشگاه شده که بزرگترین مجتمع آموزش فنی در شرق گیلان نیز هست مانع از طنز پردازی این پیر گشته و درد دل بیان میدارم جای لبخند نشانی بر لبانتان،باشد که لحظه ای تفکر کنید که بر ما چه گذشت در این چند سال و اندی!

موضوعی که ذهنم را مشوش نمود تابستانی است گرم و ساعات سپری شده در این دانشگاه

عامل تشویش ذهنم انتخاب واحدی است بسیار عجیب و غریب که یک شبه دروسی از لیست دروس ارائه شده محو گردیدند و کسی پاسخگو نبود که چرا؟

مگر نه آنکه دروسی که یک شبه محو گردیدند اساتیدشان امید و آرزوی چندین جوان بود؟

مگر نه اینکه این دانش پژوه بدبخت ساعتی چند پول اتصال به شبکه ی جهانی اینترنت خود را صرف نمود تا تنظیم کند ساعات دروس را و یک شبه کل معادله ها به هم ریخت و ساعات عوض شد

دروس هم نیاز تداخل یافت و دروسی که باید با هم اخذ میشد به صورت طبیعی، ساعت و روز امتحانشان یکی گشت؟

و احسنت گفتم بر این برنامه ریز با تجربه که اینگونه دست چندصد جوان را درون پوست گردو نهاد چون این غافلان نیمی از شهریه ثابت را واریز نموده بودند پس هیهات میشد اگر واحدی اخذ نمیکردند چون پدر گرانقدر یک میلیون ریال پولش بلا مصرف میماند و جوان غافل یحتمل مورد ضرب و شتم فیزیکی و روحی قرار میگرفت!

عامل تشویش ذهنم سالهاست که در این میعادگاه مجادله با عالمان گذرانیدم

عامل تشویش ذهنم پاچه هایی است که برای عالمان خارانیدم (جمع مصدر خارش میباشد)

و نتیجه هایی است که از این خارانیدن گرفتم!

عامل تشویش ذهنم نمره هایی است که در این سایت وابسته به دانشگاه دیدم و شکه گشتم گهگاهی و همینطور گهگاهی از اعماق وجود برایم شانس نازل شد و جستم به شکلی رویایی!

شاید روزی خاطراتی را که در این مکتب خانه ی وسعت یافته داشتم نوشتم و تبدیل به فایل پی دی اف نمودم و برای دانلود قرار دادم تا هر جوان ایرانی قبل از ورود به این میعادگاه بداند در 4 سال بر ما چه گذشت!

عامل تشویش ذهنم کارتی است که در جیبم پوسیده و تنها مورد مصرفش گاهی برای عبور از حراست میباشد که به لطف گاو پیشانی سفید بودن دیگر همان را نیز از ما نمیخواهند!

میخواهم فارغ شوم از بیان غم نامه پیرامون این دانشگاه و مانند گذشته خودم باشم نه این انسان سرخورده از دانشگاه!

چیزی پیدا کنم که بتوانم با طنز حرفم را بزنم نه با غم!

هر چه در این پست اشاره کردم تحلیلی بس طویل و دراز میطلبد که یقینا به زودی به آن خواهم پرداخت ولی با همان ادبیات قدیم!

به امید دیداری مجدد!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:8  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 

تقریبا دو سه ماهی بود در اینجا از خود متنی متساعد نکرده بودم تا امروز که دیدم اگر ننویسم میمیرم پس ترجیح دادم بنویسم!

دیروز در دانشگاه در حال متر کردن فضای زیبای دانشگاهی بودیم که به ناگاه با پرده ای به سان بیلبورد تبلیغاتی مواجه شدیم که دورنمایی خوف انگیز داشت!

نوشته های روی پرده نوید آن میداد که دانشگاه کم گیر بوده،گیر تر هم شده!

نوشته بودند ما 9 نفر را گرفتیم محروم از تحصیل کردیم یک سال،نمیدانم 15 نفر را یک نیمسال محروم کردیم،20 نفر را توبیخ کردیم! و هر آنکس که به قوانین انضباطی دانشگاه عمل ننماید میزنیم آچارش میکنیم و امثال هم!

حال میخواهم طی یک نامه ی سرگشاده به مسئولین این دانشگاه بلانسبت در پیت خشم و انزجار خود را از این دانشگاه اعلام کنم! پایه ی همه چیزش نیز هستم! بیایند من را یک سال محروم کنند،آنگاه یک نامه مینویسم به این کانالهای آبکی ماهواره ای،بعد کلی فعال حقوق بشر می آین برای من کادو میآورند کلی معروف میشوم! بیایید محرومم کنید!

اولا آقای رئیس دانشگاه که در طبقه 5 نشسته ای پشت آن در چرمی و زیر دستانت می آیند قوانین انضباطی را جاری میکنند،طبق آیین نامه ی دانشگاهی سیگار کشیدن در مکانهای مسقف دانشگاه ممنوع بوده و در بقیه جاها بلامانع است پس اینجانب میخواهم بیایم طبق آیین نامه ی دانشگاهی دقیقا جلو در مجتمع فنی مارلبورو لایت دود کنم تا دوستان حراست که به صورت گذرا من باب جاری نمودن حکم امر به معروف و نهی از منکر از آن حوالی میگذرند از دود این سیگار خفن استشمام کرده لذت ببرند!

طبق آیین نامه ی دانشگاهی هر استادی باید در ساعاتی خاص از هفته به دانشجویان خود امکان ملاقات حضوری بدهد .

حال در دانشگاه تحت فرمان شما دانشجو اینقدر باید مسیر دفتر اساتید را متر کند تا یک بار استاد را از دور نظاره کرده به مانند پلنگ یوز به سوی استاد دویده و خر استاد را بچسبد! تازه بعد از این همه بلانسبت خر حمالی و رفت و آمد و مبتلا شدن به میخچه ی پا و راشیتیسم و ... استاد میگوید برو الآن کلاس دارم و دانشجو یک سنگ رو یخ میشود و این همه زحمات بی نتیجه میماند!

شما لطف کنید 2تا اتاق برای این اساتید تعبیه کنید و به آنها الزام کنید حداقل 1 ساعت در هفته پاسخگو باشند! شمایی که اینقدر به قوانین اهمیت میدهید این کارها را هم بکنید!

در کجای قوانین دانشگاهی نوشته مدیر گروه بدبخت بیاید به صورت دستی برای دانشجو ظرفیت اخذ کند!

آن روز که آن بالا نشسته بودی جناب پور عیسی آمد گفت دکتر جون میخواهیم انتخاب واحد را اینترزرتی کنیم و آن برگه را به شما داد و امضا زدید و کلی هم ذوق از خود متساعد نمودید به این جناب پورعیسی میگفتید قربان چشمانت بیا و به مانند این دانشگاههای الکترونیکی شده یک پیش انتخاب واحدی هم بگذار تا ببینیم کدام استاد بیشتر طرفدار دارد به همان واحد بدهیم! نه اینکه بیایید 6 تا استاد یزید بگذارید برای یک درس،دو تا هم استاد مانند مسلم ابن عقیل و دانشجویان به سمت استاد بسان مسلم دست حاجت دراز کنند و از استاد یزید نما بگریزند!

شمایی که شعار دولت الکترونیک میدهید،یک پیش زمینه ی الکترونیکی شدن را یاد بگیرید!

بعد به این آقای پور عیسی بگویید بیاید جواب ما را بدهد که در ساعت 8 صبح برای انتخاب واحد دانشجویان کارشناسی آن هم فقط برق یا کامپیوتر آن هم فقط ورودی های یک سال چرا اعضای حاضر در سایت 1900 نفر هستند؟

شاید آی پی مجازی از طرف اتاق سرور وارد میشود تا به انتخاب واحد جو بدهند و انتخاب واحد را هیجان انگیز کنند! من که نمیدانم!

جناب دکتر من هرگز نفهمیدم این انجمن های علمی به چه دردی میخورند! مکانی هستند مثل خانه ی پدری! یک عده ای می آیند دیگر اصلا بیرون نمیروند هیچ،تازه کسی را هم به درون راه نمیدهند! طبق قوانین دانشگاهی انجمن علمی یک رشته متعلق به تمام دانشجویان آن رشته است و خانه ی پدری عده ای از افراد نیست! لطف کنید انحصار وراثت کنید یک چیزی هم به ما برسد! دمتان گرم!

جناب دکتر،ای من به فدای چشمانتان،یادتان هست روزی روزگاری این اینترنت را در دانشگاه آزاد کردید و دل ده ها جوان لپ تاپ دار و N95  دار شاد شد؟ می آمدند برای خود در اینترنت گشت و گذار میکردند؟

به شبکه ی وایرلس دانشگاه متصل میشدند و حال میکردند؟

طبق قوانین دانشگاهی درآمدهای هر دانشگاه آزاد میبایست برای همان دانشگاه هزینه شود! شما که با پول ما رفتید این اینترنت را ابتیاع نمودید،حالا برای ما رویش یوزر پسورد میگذارید؟ تازه آنجا فرد استخدام کرده اید هر کس توانست از سد این یوزر و پسورد رد شود بزنند آی پی اش را قفل کنند؟ بابا شما دیگر که هستید؟ خیلی ناقلایید!

این اجرای قوانین شما ما را دیوانه کرده! آخر مگر میشود دانشگاهی اینقدر خوب قوانین را اجرا کند؟

چی؟ باز هم دوست دارید بگویم؟

چشم،میگویم! این دانشگاه شما اینقدر مشکلات دارد که اگر من تا انتهای سال تحصیلی هم بنویسم باز کم است!

جناب دکتر جون شما به ما بگویید وقتی ما در تمام طول سال در کنار خواهران و برادران ایمانی خود در دانشکده ها به صورت مسالمت آمیز به تحصیل علم میپردازیم آیا مشکلی پیش میآید؟

ماشاا... به لطف برادران حراست با آن چشمان به مانند عقابشان چیزی اتفاق نیم افتد! اگر هم قرار باشد اتفاق بیفتد برادران حراست به مانند عقاب شهپر زرین گشوده چنان بر سر دانشجوی متخلف فرود می آیند که دیگر هوس نمیکند کاری کند!

این جریان تفکیک جنسیتی در هنگام پرداخت شهریه چیست؟ جان حاجی اگر در زمان دانشجویی شما در دانشگاهتان همچین کاری را میکردند،به شما میگفتند برو فردا بیا امروز نامحرم تو سالن هست چه میکردید؟

غیر از این بود که طی یک تحصن خشتک مبارک مسئولین را به گردنشان کراوات میکردید؟ این به نظر شما فحش نیست به دانشگاه و دانشجو؟

مرسی که پیشاپیش قوانین اضافی هم اجرا میکنید!

این پرده ای که زدید افتخار نیست دکتر مهدوی! این پرده ای که زدید نشانه ی پرده دری نظام دانشگاهی ماست ! که اگر روزی دانشجویی در بیرون از محیط دانشگاه کاری کرد اولین چیزی که تحت الشعاع قرار میگیرد تحصیلات عالیه اوست!

در هیچ جای دنیا اینگونه نیست! این پرده افتخار دانشگاه ما نیست! از نظر خیلی ها ننگ است! یک میکروفون کنار آن پرده نصب کنید تا صحبتهای دانشجویان را ضبط کند! اینطور که میگویند دانشگاه ما در نصب تجهیزات ید طولایی دارد!

خواهشا فرمان دهید بگنند این تابلو ننگ را! نکندند هم ما سعی میکنیم خودمان طبق آیین نامه ی دانشگاهی برخورد کنیم! میدانید یعنی چی؟

یعنی سیگار تو حیات آزاد

یعنی صحبت با جنس مخالف که جنبه ی تحصیلی دارد آزاد

یعنی به آستین کوتاه زیاد گیر دهید بهتان گیر میدهیم

یعنی کسی در دانشگاه بد جواب ما را داد مشت و لگد نثار فک و صورتش میکنیم،میگوییم توهین ناموسی کرد کل دانشگاه را میبریم زیر سوال

یعنی استاد تاقچه بالا گذاشت کلاسش را مورد عنایت قرار میدهیم

میدانید چرا دانشگاه ما از تراز 6300 به 4200 رسید؟

چون هیچ گونه بخاری از دانشجویان دانشگاه آزاد لاهیجان بلند نمیشود و همیشه تابع دستورات بوده اند! آنگاه بود که هر کسی هر جوری دلش خواست تازید تا سطح دانشگاه ما شود این!

اگر در گوگل نام دانشگاه آزاد را سرچ کنید اولین آدرسهایی که می آیند وبلاگ افرادی است که به انجمن علمی فحش میدهند و کلی بد و بیراه درونش هست!

 

اگر قرار است اجرای قوانین کنید درست اجرا کنید نه انگونه که دلتان میخواهد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:27  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
سلام بر تو ای دانشجوی پاکدامن. سوالی دارم!آیا تا کنون شما مرتکب این اشتباه شده اید که اعتراض ورقه نمایید؟
دو حالت دارد. یا شده اید،یا نشده اید.
اگر شده اید که برای شما خبر ویژه ای داریم!
اگر نشده اید که اینها را بخوانید!
طبق بررسی های به عمل آمده توسط مامورین زبده اینتلیجن سرویس،KGB ، CIA و دیگر مخوفان عرصه جاسوسی روند پیگیری اعتراض به نمرات امتحانی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان بدین صورت اعلام شد!
ابتدا حضور دانشجو به عنوان نمادی از .... در دانشگاه آزاد اسلامی(جای خالی را با کلمه ی مورد نظر خود پر کنید)
2- دیدن هم کلاسهای بدبخت تر از خود و ویلان و سرگردان در پی نمره
3-رویت حرکت مهندس جواشی به صورت رفت و برگشتی (آونگ ساده) به اتاق مدیریت برق و مدیریت مجتمع فنی!
4- مدد جستن از مولای متقیان علی توسط دانشجو
5- رفتن به دفتر اساتید با ذکر سلام و صلوات و زمزمه دعای امن یجیب
6-رویت دانشجویان معترضی که به صورت خود جوش به محل اتاق اساتید آمده اند!
7-اتخاذ برگه اعتراض ورقه.
8-خواندن برگه و تلاش برای پر کردن!
9-بی حاصل بودن تلاش و کمک خواستن از دانشجویانی که قبلا این مرحله را سپری کرده اند!
10-پر کردن برگه اعتراض و تلاش برای پنهان کردن نمره ی درخشان از دید دیگر همکلاسی ها 
11- تحویل دادن برگ اعتراض به مسول محترم
12-انداختن برگه درون جعبه ای مملوء از اوراق معترضان و خاموش شدن کور سوی امید در دانشجو با دیدن این حرکت انقلابی توسط مسئول محترم
تا اینجا مراحلی بود که توسط دانشجو انجام میشد. از اینجا به بعد که به صورت کاملا سری انجام میشود به صورت زیر است
- حضور یکی از خدمه در اتاق اساتید
- بسته بندی جعبه ی حاوی اوراق به صورت کاملا بهداشتی و زدن مهر TOP SECRET روی هر جعبه.
- نوشتن متن THIS BOX DESTROY AUTOMATICALLY روی هر جعبه!
- حمل جعب (جمع مکسر جعبه ) به مکانی زیر زمینی در دانشگاه
- انتظار برای فرا رسیدن شب چهارشنبه آخر سال
- تحویل جعب به مامورین مورد اعتماد برای باز کردن
- باز کردن جعب و تقسیم اوراق در میان دوستان و آشنایان به عنوان کاه برای آتش زدن!
- آتش زدن مقدار متنابهی از اوراق در محل دانشگاه آزاد اسلامی و پرش ریاست محترم دانشگاه از روی آتش و هلهله و شادی و کر کشیدن توسط حضار!
- انجام حرکات آکروباتیک توسط اشخاص ناشناس
- گذاشتن آهنگ خوشگلا باید برقصن و جهش کلیه افراد حاضر به وسط میدان
- انجام اعمال منافی عفت توسط برخی از افراد شامل برک (رقص غربی) انجام حرکت هلیکوپتر توسط خدمه،سر کشیدن بنزین و پاشیدن روی آتش توسط حراست،خندیدن به ریش من و شما توسط مسولین محترم که همچین جمع شادی را برای آنها فراهم کردیم!
- در پایان از کلیه حضار با بیف استراگانوف و خاویار و انواع غذاها به هزینه ی دانشجو پذیرایی خواهد شد
در انتها چیزی که بر جا میماند خاکستری از امید سوخته ی چندین دانشجو است که به خاطر فرار از مشروطیت تن باین اعتراض دادند!
حالا دوست داری باز اعتراض کن!
منبع : سایت شخصی جاسوس امنیتی اینتلجن سرویس در دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان همفر
  کتاب پیش بینیهای نوستر آداموس در مورد دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان
با تشکر از بابام اینا به خاطر پرداخت شهریه و کمک کردن به من در جهت تجربه ی این وقایع 


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:55  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
علیرضا یمقانی :

اینقدر شخصیت داره که حتی یکی مثل من هم جرات شوخی کردن تو کلاسش رو به خودش نمیده. دوستش دارم. واسه شخصیتش. واسه درس دادنش. فکر نکنم کسی باهاش مشکل داشته باشه.  همیشه 2-3 نمره از نمره ای که فکر میکردم میگیرم کمتر بهم داده،ولی اصلا ناراحت نیستم. حتما باهاش واحد بردارید. به درسش گوش بدید تو کلاس. شک نکنید نمره خوبی میگیرید. و از همه مهمتر اینکه میفهمید.

هم اکنون مدیر گروه است. میخندد. جواب دانشجو را میدهد. میگویند روز انتخاب واحد پسرها نبود. کسی هم نبود کارش را انجام بدهد. ظرفیت کلاس را بالا میبرد،به شرط اینکه کمی تو را بشناسد.

ویژگی بارزش این است که هر سال مکه میرود. واقعا چطور؟

میگویند هر ترمی که مکه برود همه را قبول میکند. نصیب ما که نشد. شاید نصیب پسرم شود در این نوع ترمها با او واحد داشته باشد. اگر قرار است غیبت کند از هفته قبل اطلاع میدهد. از او خوشم می آید. زیاد!!!

علی اصغری :

او استاد برنامه نویسی پیشرفته در مقطع کارشناسی است. قبل از واحد برداشتن با او به این نکات توجه کنید:

1- آیا شما دخترید؟

2-آیا شما خوشگلید؟

3-آیا شما پاچه خوارید؟

4-آیا شما چیزی از برنامه نویسی میدانید؟

5-آیا با هر چه استاد گفت میخندید و روابط عمومی خوبی دارید؟

اگر پاسخ به سوال 1 و 5 مثبت بود شما این درس را با 17 به بالا پاس خواهید کرد. حتی اگر بوق باشید. حتی اگر لامپ باشید. اصلا مهم نیست. فقط دختر باشید.

اگر پاسخ به سوال 3 مثبت است شما میتوانید نمره بالایی بگیرید. نیازی هم به درک برنامه نویسی ندارید.

اگر پاسخ به همه سوالات مثبت است اصلا دیگر شما 60 نمره برای خود کنار بگذارید. نیازی به هیچی ندارید.

اگر برنامه نویسی بلدید،به استاد گیر میدهید،به برنامه هایی که استاد مینویسد میخندید،سوتی های او را میگیرید،گاهی سوتی هایش را علنی میکنید،مانند من نمره 19 شما به 14.75 تقلیل پیدا خواهد کرد.

اصغرنياي حسن كياده :

شما در این کلاس هیچی نمیفهمید. هر از گاهی جمله آخه لامصب (لا مذهب) رو میشنوید. اگر در ورقه 20 نمره بنویسید 10 میشوید،سفید هم بدهید میتوانید با یک تلفن و پاچه خواری یا پارتی انداختن 10 بشوید.

حالت دیگر این است که در ورقه صفر بشوید،ولی استاد با شما داداش باشد و اسم و فامیل شما را بداند. تبریک میگم..شما 15 شدید!

در کل قبل از اعلام نمره یک زنگ به استاد بزنید. پاسی شما را تضمین میکنم!

حتما در جلسه آخر حضور داشته باشید،در این جلسه نمره خیرات میشود. پاسی شما در گرو این جلسه است. اگر نرفتید حذف کنید!

استاد 405 دارد. او همسایه هایش را دوست دارد. سعی کنید همسایه ی او باشید. او در شیشه گران سکنی گزیده است.

کريم پور نيما

او استاد عجیبی است. او همسر عرفانیان است. فوق سخت افزار دارد از شریف. این را هر جلسه در سر شما میکوبد که شما مرغ هستید و او فوق از شریف دارد. او دوست دارد به IBM برود. حالا لری پترسون و کایل کوین در پرینستون منتظر او هستند.  شما امکان دارد 0.75 بگیرید. او این را ثابت کرده. بعضی وقتها در مبنای 2 بردن یک عدد گیر میکند. دوست دارد بنشیند تا سر پا باشد. اصلا قبول نمیکند که شما درس میخوانید. فکر میکند همه الاف (علاف) هستند. سر امتحان به هیچ سوالی جواب نمیدهد. به ملت 0.75 میدهد بعد ادعا میکند به همه 1.25 نمره داده. آیا طرف منفی شده است؟ خودتان قضاوت کنید!

اكباتاني فرد :

او قبلا مدیر گروه بود. او پراید دارد. او لنگرودی است. او خشن است ولی همیشه کار من را راه انداخته. او دارد دکتری میگیرد از دانشگاه مشهد. در کل خیلی مغز است گویا. سخت گیر است. با او واحد نداشتم،ولی خواهم داشت!

عرفاني حسين 

او استاد طراحی الگوریتم است. دائما مالزی میرود. چپ و راست میرود مالزی. هی میرود مالزی. او کسل است. دوست دارد همش بخوابد. از رشت تا دانشگاه در ماشین میخوابد. خط به خط کتاب نیپولیتان را حفظ است. بچه ها به او اسکنر میگویند. او برگ امتحانی را تصحیح نمیکند،چون حسش را ندارد. دوست ندارد برگ امتحانی را. کلاسش شلوغ باشد میگوید دیگر نمی آیم. هر گلی میخواهید بچپانید تو دهن و دماغتان. درسش ترسناک است. سخت است. بخواهی-نخواهی،استاد بخواهد و نخواهد شما نمیفهمید. زور است مگر؟ نمیفهمید دیگر. شب امتحان حفظ میکنید. تازه میفهمید چرا کتاب را حفظ است. فکر میکنید 16 میشوید،10 میشوید. میخواهی اعتراض کنی؟ غلط میکنی!! اینجا دانشگاه آزاد لاهیجان است،اعتراض نداریم. اعتراض بکنی هم واسه خودت کرده ای. بخواب بینیم بابا. 10 داد که داد! شانس آورده ای نیفتاده ای! 600000 تومان پول میدهی،میخواهی تحویلت هم بگیرند؟

بیخیال بابا.

عرفانی قبلا حضور غیاب میکرد،گویا اکنون نمیکند. میان ترم میگرفت،گویا دیگر نمیگیرد. چون کاردانی به کارشناسی ها را دوست ندارد. آنها را ضعیف میپندارد.  او در طراحی الگوریتم فیلتر است. بالا بروی،پایین بیایی،باید با او پاس کنی. پس با او در نیفت ژیگول!

فخرموسوي سيده حورا :

میگویند همسر مدیر گروه عمران است. آزمایشگاه کامپیوتر ارائه داده بود ترم پیش. گویا فوق میخواند در دانشگاه آزاد! حالا چطور آمده استاد شده وقتی هنوز مشغول تحصیل است من نمیدانم. در کلاس front page درس میدهد،حالا تو اگر ASP و PHP هم بلد باشی باید فرانت پیج یاد بگیری!!! دوست نداری؟ پس مثل من نمره ای میگیری که دهانت باز میماند! میتوانی در کلاسش با اینترنت ور بروی و اصلا توجه نکنی چه میشود. اصلا نگران نباشید،روی همه ی سیستم ها فیلتر شکن موجود است.  سرعت خوب است،من مسنجر را به زیبایی دانلود کردم.  به کسی که هیچی از کامپیوتر نمیداند 19 میدهدبه بیل گیتس میدهد 13 !

جزوه اش به درد بدن سازی میخورد،چندین هزار صفحه است!

مسروري سيمين (ریاضیات) :

آیا شما نابغه ریاضیات هستید؟ آیا قرار است در فوق ریاضی شرکت کنید؟ آیا ظرفیت تحقیر شدن در هر جلسه را دارید؟ آیا دوست دارید احساس کمبود کنید؟ آیا انتگرال را میجوید؟ شما میتوانید با این خانم واحد بردارید.

شما باید هر چیزی از ریاضیات تا حالا خوانده اید از 2 دبستان تا دانشگاه بلد باشید. شما را میبرد پایتخته از شما اتحاد میپرسد. بلد نیستید؟ شما را میکوبد! تحقیر میکند! یکی نیست بگوید سرکار علیه،ما کارمان نوشتن نرم افزار است. طراحی وب. تو که درست را نصفه میدهی،معادله دیفرانسیل را به انتگرال میرسانی ول میکنی،چه میگویی تو اصلا؟ ما اگر روزی در کار خود به محاسبات ریاضی احتیاج پیدا کردیم 1500 تومان میدهیم به همکاران تو و مثل تو برایمان حل کنند! دانشجو را تحقیر میکنی؟ میدانی با من این کار را میکردی چه کارت می کردم؟ کاری میکردم فک ثابتت هم متحرک شود. اینجا علوم پایه نیست. به ما با لیسانس هم میگویند مهندس. واژه ای که تو نمیدانی چیست.

در کل اگر فقط میخواهید این درس را حذف کنید با این بشر واحد بردارید. من در جلسه 2 تشخیص دادم اگر 1 جلسه دیگر بیایم با او برخورد فیزیکی خواهم کرد،پس دیگر نرفتم و حذف کردم و از اینکه نرفتم خوشحالم. چون نمره ا را دیدم.

پورجعفر صادق:

شما باید درسی را که میدهد بفهمید. او فوق العاده درس میدهد. فوق العاده. واقعا فوق العاده کاربرد هر مبحث را در زندگی شما میگوید. او به کسی ارفاق نمیکند. اشما باید 3 تا کتاب سیلورمن را بخوانید. آن هم نه عام،فقط خاص. 

او استاد فوق العاده ایست. من را انداخت. ولی دوستش دارم. چون مجبورم کرد درس را بخوانم تا با او پاس کنم. پژو دارد،لنگرودی است. پارتی سرش نمیشود. به هیچ عنوان! اگر به فکر پاسی هستید او استاد دلخاه شما نیست. میگویند در آمار 180 درجه با دروس ریاضی فرق میکند. آسان درس میدهد و آسان امتحان میگیرد. من با او ریاضی پاس کردم. در کلاس او غیبت نکنید!

او از محدود افرادی در این دانشگاه است که من به او میگویم استاد.

خجسته گالشخاله سهیلا :

میگویند آسان میگیرد. والله ما که ندیدیم! جزوه میگوید. نرمال و استاندارد. در حدی که دانشجو میفهمد. بعضی وقتها می آید ته کلاس به دانشجویان گیر میدهد که چرا حل نمیکنید؟ میگویند که در ترم 2 سال 86 خیلی ها را انداخت. در حالی که همه فکر میکردند پاس میکنند؟ واقعا چرا؟

 رهنما نادر :

او استاد شاختمانهای گسسته است. سوالش با جزوه مو نمیزند. اصلا. ولی بد تصحیح میکند شاید 5 نمره از نمره ای که فکر میکنید کمتر! سر کلاسش میخندیدم. بدترین کلاس دورانش کلاس ما بود. میگوید 3 جلسه غیبت را حذف میکنم،ولی نمیکند. پاتوقش قهوه خانه سعید در بازار روز است. او را میتوانید در شیشه گران ببینید. ریش پرفسوری دارد. از سال 67 در این دانشگاه بوده. میتوانید راحت با او پاس کنید. غم نخورید!

باقري خطيباني عباس :

درست درس میدهد. سوالش از جزوه نیست. ولی دقیقا در سطحی که درس میدهد سوال میدهد. حظور غیاب میکند. درسش را میفهمید. حتی اگر فیزیک را دوست نداشته باشید. نمره ی دانشجو را نمیخورد. ملاک ورقه است. ارفاق شما میان ترم شماست! همین و بس! 

احمدي محمدهادي :

سمند دارد. انزلی چی است. خوشگل است. 3 ترم است متحول شده. به دانشجوها 6 میدهد. عجیب شده. 

میگویند به او گیر دادند که زیاد پاسی میدهد؟ اگر درست است به من یک اس ام اس بزن استاد!

چند ترمی است بد نمره میدهد. اکنون برداشتن واحد با او ریسک شده. من بودم با باقری بر میداشتم!

مهدي پور سيد حميد :

او دکتر است! دکترای فیزیک. تیریپش مثل مجید اخشابی است. کم جزوه میگوید ولی پر محتوا! و درست حسابی سوال میدهد. اگر جزوه احمدی 50 برگ است،مال او 20 برگ. از او خوشم می آید. دکتر است خلاصه. برای خود مرقد و بارگاهی دارد. کیفش باحال است. کلی توش وسایل است. میگویند او هم لنگرودی است! این انگرود چقدر استاد تحویل جامعه داده است ها!!!!!!!!

جواشي فريدون :

با کلاس،خوش تیپ، خوش پوش. رئیس مجتمع فنی است. فیلتر مدار الکتریکی. میان ترمش مهم است. من سفید دام!!! به جواب آخر بسیار توجه میکند. مهم جواب آخر است. به کسانی که می افتند 7 میدهد( تا جایی که میدونم)

جواب آخر مهم است. یادتان باشد.  حضور غیاب نمیکند،ولی نباشید هیچی نمیفهمید. من کلا 2 جلسه رفتم. خودتون رو با من مقایسه نکنید. من کلا همیشه همینجوریم! کارم فرق داره با شما!

به مدار تونن علاقه دارد. من هم به تیپش علاقه دارم. دائم در تکاپو است. اگر اعصاب داشته باشد شما را تحویل میگیرد. از کسانی که دنبال نمره اند خوشش نمی آید!

رجب زاده كنفي شهروز :

تمام دانشجویان کلاس را میشناسد. سیگار میکشد. دوستش دارم. یک بار باهاش سیگار کشیدم. تمام دانشجویان کلاس خود را میشناسد. شیرین درس میدهد. شیرین و جذاب. میگوید 12 نمره از جزوه میدهم. بقیه هم میتوانید جواب دهید. با منطق و دوست داشتنی. هر کس با او واحد داشته راضی بوده. او انتخاب خوبی است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 4:9  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره | 
سلام خدمت دوستان شفیق و شفیقان رفیق!

اینجا اومدم میخوام بترکونم! اولا من بچه عقده ای نیستم که این چیزا رو بنویسم بخوام عقده هام رو خالی کنم.

میخوام این چیزها رو بنویسم تا بعد از من کسی به این دردی که من دچار شدم دچار نشه!

طرف حساب من استادهای دانشگاه آزاد لاهیجان،بیشتر رشته کامپیوتر هستن! چون خودم هم رشته ام کامپیوتره. پای همه چیشم هستم. خواهش میکنم افراد بی ظرفیت (استاد-دانشجو-دانش پژوه-دانش خواه و ...) نیان اینجا شاخ و شونه نکشن. این برداشت شخصی یک دانشجو هست از اساتیدی که تا حالا باهاشون کلاس برداشته. سعی کردم نظر افراد معتمد و آگاه و با جنبه مثل خودم رو هم درج کنم. اولا من آدم رک و راستی هستم،میگم که تا حالا هیچ درس تخصصی رو نیفتادم،حذف هم نکردم. با هر استادی هم افتادم به شخصه باهاش مشکلی ندارم. امیدوارم با ظرفیت باشه. سعی میکنم هر ترم این بلاگ رو آپ کنم تا دوستان حال کنن. در ضمن من طرز حرف زدنم همینه،با کسی هم مشکل ندارم،قصد تمسخر هم ندارم. حالا به ذکر محاسن و وجنات اساتید میپردازیم،باشد که مورد رحمت خداوند و خداوندگاران(اساتید) قرار گیرم.

1- مشیری (آزمایشگاه فیزیک 2 ) :

در نگاه اول منطقی،با شلوار هاکوپیان (البته اصل یا بدل نمیدونم). مردی که هم سمند دارد هم پیکان. دوست دارد با پیکانش به دانشگاه بیاید. شما حق دیر کردن سر کلاس او را ندارید،چون به بدترین نحو جریمه میشوید. بیش از 10 دقیقه تاخیر = غیبت در آن جلسه. هر غیبت = کسر شدن 2 نمره از نمره ی پایانی

اما امکان دارد خود استاد 45 دقیقه دیر کند،ولی شما حق اعتراض ندارید.

گزارش کار مهم است،البته نسخه ی قدیمی گزارش کار در اکباتان موجود میباشد.

اصلا نگران گند زدن امتحان و نمره ی 10 گرفتن نباشید،من خودم به هیچ سوالی جواب ندادم،هیچ آزمایشی هم انجام ندادم،ولی 15 به بالا شدم. فقط حضور داشته باشید

امتحانش از 3 چیز میباشد. محاسبه پریود-بستن مدار-تنظیم صفر. آیا شما اینها را بلدید؟

اگر بلدید که معلوم نیست چند میشوید،نمره بین 11 تا 20 متغیر است.

اگر بلد نیستید نیاز به یک روش دارید تا نمره ی بالای 15 اتخاذ کنید.

روش طولانی است حسش نیست بگویم. بی خیالی طی کنید.

کاظمی راد (آزمایشگاه فیزیک 1 ) :

در کلاس حاظر شوید. او بیشتر سعی در اصلاح دانشجو دارد. رمز نمره گرفتن این است که سرتان به کار خودتان باشد. از استاد سوال نکنید. به هیچ عنوان. چون ضایع میشوید. دستور کار را بخوانید،با دستگاه کلنجار بروید،ولی سعی کنید گزارش کار خود را حتما در همان جلسه تحویل دهید. اگر به جلسه ی بعد برسد شما را دوست نخواهد داشت. حد اقل 13 دقیقه قبل از پایان کلاس گزارش کار را به او تحویل دهید و پای صحبت هایش بنشینید. حرفهایش را تایید کنید. شک نکنید بدون نگاه کردن به محاسبات شما در همان لحظه بالای برگ گزارش کار شما مینویسد عالی. به نظافت میز خود اهمیت دهید. به هیچ عنوان غیبت نکنید،اگر کردید جبران کنید. تاخیر هم نکنید،چون در حافظه اش میماند. سر امتحان سوال نکنید،فقط اکتیو باشید. 20 میشوید،من شدم،شما هم میشید،اگه زیر 17 شید دیگه خیلی بوقید.

در کل کاظمی آدم خوبیست. از خیلیها بهتر است.

یعقوب نیا (ریاضیات):

او درس خود را درست و حسابی میدهد. شاید چندین بار به شما گیر بدهد،ولی درس دادنش خوب است. سوالاتش بالاتر از سطح جزوه است. من با او آمار پاس کردم،بسیار سخت بود،ولی پاس کردم. در کل جنبه دارد. الکی داغ نمیکند. اگر میخواهید درسی را بفهمید با او واحد بردارید. انتظار ارفاق شگرف هم نداشته باشید. در کل یک چیز بلد است،مثل بعضیها نیست. او عقده ای نیست،این به من ثابت شده،چون 6 غیبت داشتم،دانشجوی شلوغی بودم،ولی دقیقا همون نمره ای رو که فکر میکردم میگیرم گرفتم. لحن رو عوض کنم،خسته شدم اینقدر کتابی نوشتم.

در کل حاجی اگه ریاضیت خوبه،میخونی،میخوای نمره ی تو ورقه ات رو بگیری استاد خوبیه،نمره کیلویی میخوای شرمندت میشه،نمیده. حضور غیاب هم میکنه. هر جلسه.

پور علیزاده (ریاضیات):

آیا شما دانشجوی بپیچانی هستید؟ دوست دارید کلاس 2 ساعتی را 1.5 ساعت و حتی 1:15 ساعت بنشینید. این خانوم پایه ی شماست. به شخصه در کلاس هیچی نفهمیدم. سعی کنید از ترم بالایی ها جزوه بگیرید. جزوه سالهاست تغییر نکرده. استاد زود داغ میکنند. تیکه نندازید،یهو دیدید سر 20 دقیقه قهر کرد رفت. این اتفاق در تابستان 86 افتاد. قبلا نمره میداد،ولی از ترم 1 سال 86 سر درس ریاضی دو متحول شد. سوالاش رفت تو مایه های دمت گرم،در حالی که جزوه همون جزوه بود. سر کلاس نباید ازش سوال کنید،قاطی میکنه،تحقیرتون میکنه. شما موقع حل کردنش غلط زیاد میبینید،ولی اصلا گیر ندید،چون حالتون رو میگیره. شما فکر میکنید 14 میشید،ولی میشید 8.75

کلا انحراف معیار زیاد داره نمراتش. اگه خوش خطید،اگه خوب حفظ میکنید(دقت کنید حفظی جاتتون خوب باشه،نه فهمیدنتون) اگه اصلا حال کلاس رفتن ندارید،اگه فقط به پاسی فکر میکنید(که الآن دیگه تضمین نمیشه کرد) با این استاد واحد بردارید. حضور غیاب هم نمیکنه.

محمدرضايمقاني (ذخیره،پایگاه و ....)

یک مرد قلینیزه. او با قلی به عرفان میرسد. او از ترم 2 سال 87 متحول شد. دیگر شما انتظار نمره بالا نداشته باشید. به گفته خودش قلی مرد. او برادر مدیر گروه است. روابط عمومی دارد در مایه های دمت گرم. کلا دانشجو را تحویل میگیرد. دغدغه اش دانشجوست. سر کلاسش میخندید،حال میکنید. از خیلی چیزها دلگیر میشود. کلاسش شلوغ است. بعضی وقتا گیر الکی میده. ولی آدم جالبیه. جزوه اش تو بعضی درسها 4 صفحه میشه،ولی امتحان این ترم سخت گرفت گویا. استاد،از همینجا بهت میگم،همون محمدرضا یمقانی خودمون باش. به خدا ما گناه داریییما. اینجا چیزی بهمون نمیدن که بخوایم خودمون رو بکشیم بالا. خودت میدونی من چی میگم! دیگه تو ما رو اذیت نکن. بیخیال حرف بقیه،ما به خاطر خیلی چیزها  باهات واحد بر میداریم،نمره 50 درصد از اون چیزهاست. 

علیرضا یمقانی :

اینقدر شخصیت داره که حتی یکی مثل من هم جرات شوخی کردن تو کلاسش رو به خودش نمیده. دوستش دارم. واسه شخصیتش. واسه درس دادنش. فکر نکنم کسی باهاش مشکل داشته باشه.  همیشه 2-3 نمره از نمره ای که فکر میکردم میگیرم کمتر بهم داده،ولی اصلا ناراحت نیستم. حتما باهاش واحد بردارید. به درسش گوش بدید تو کلاس. شک نکنید نمره خوبی میگیرید. و از همه مهمتر اینکه میفهمید.

هم اکنون مدیر گروه است. میخندد. جواب دانشجو را میدهد. میگویند روز انتخاب واحد پسرها نبود. کسی هم نبود کارش را انجام بدهد. ظرفیت کلاس را بالا میبرد،به شرط اینکه کمی تو را بشناسد.

ویژگی بارزش این است که هر سال مکه میرود. واقعا چطور؟

میگویند هر ترمی که مکه برود همه را قبول میکند. نصیب ما که نشد. شاید نصیب پسرم شود در این نوع ترمها با او واحد داشته باشد. اگر قرار است غیبت کند از هفته قبل اطلاع میدهد. از او خوشم می آید. زیاد!!!

علی اصغری :

او استاد برنامه نویسی پیشرفته در مقطع کارشناسی است. قبل از واحد برداشتن با او به این نکات توجه کنید:

1- آیا شما دخترید؟

2-آیا شما خوشگلید؟

3-آیا شما پاچه خوارید؟

4-آیا شما چیزی از برنامه نویسی میدانید؟

5-آیا با هر چه استاد گفت میخندید و روابط عمومی خوبی دارید؟

اگر پاسخ به سوال 1 و 5 مثبت بود شما این درس را با 17 به بالا پاس خواهید کرد. حتی اگر بوق باشید. حتی اگر لامپ باشید. اصلا مهم نیست. فقط دختر باشید.

اگر پاسخ به سوال 3 مثبت است شما میتوانید نمره بالایی بگیرید. نیازی هم به درک برنامه نویسی ندارید.

اگر پاسخ به همه سوالات مثبت است اصلا دیگر شما 60 نمره برای خود کنار بگذارید. نیازی به هیچی ندارید.

اگر برنامه نویسی بلدید،به استاد گیر میدهید،به برنامه هایی که استاد مینویسد میخندید،سوتی های او را میگیرید،گاهی سوتی هایش را علنی میکنید،مانند من نمره 19 شما به 14.75 تقلیل پیدا خواهد کرد.

اصغرنياي حسن كياده :

شما در این کلاس هیچی نمیفهمید. هر از گاهی جمله آخه لامصب (لا مذهب) رو میشنوید. اگر در ورقه 20 نمره بنویسید 10 میشوید،سفید هم بدهید میتوانید با یک تلفن و پاچه خواری یا پارتی انداختن 10 بشوید.

حالت دیگر این است که در ورقه صفر بشوید،ولی استاد با شما داداش باشد و اسم و فامیل شما را بداند. تبریک میگم..شما 15 شدید!

در کل قبل از اعلام نمره یک زنگ به استاد بزنید. پاسی شما را تضمین میکنم!

حتما در جلسه آخر حضور داشته باشید،در این جلسه نمره خیرات میشود. پاسی شما در گرو این جلسه است. اگر نرفتید حذف کنید!

استاد 405 دارد. او همسایه هایش را دوست دارد. سعی کنید همسایه ی او باشید. او در شیشه گران سکنی گزیده است.

کريم پور نيما

او استاد عجیبی است. او همسر عرفانیان است. فوق سخت افزار دارد از شریف. این را هر جلسه در سر شما میکوبد که شما مرغ هستید و او فوق از شریف دارد. او دوست دارد به IBM برود. حالا لری پترسون و کایل کوین در پرینستون منتظر او هستند.  شما امکان دارد 0.75 بگیرید. او این را ثابت کرده. بعضی وقتها در مبنای 2 بردن یک عدد گیر میکند. دوست دارد بنشیند تا سر پا باشد. اصلا قبول نمیکند که شما درس میخوانید. فکر میکند همه الاف (علاف) هستند. سر امتحان به هیچ سوالی جواب نمیدهد. به ملت 0.75 میدهد بعد ادعا میکند به همه 1.25 نمره داده. آیا طرف منفی شده است؟ خودتان قضاوت کنید!

اكباتاني فرد :

او قبلا مدیر گروه بود. او پراید دارد. او لنگرودی است. او خشن است ولی همیشه کار من را راه انداخته. او دارد دکتری میگیرد از دانشگاه مشهد. در کل خیلی مغز است گویا. سخت گیر است. با او واحد نداشتم،ولی خواهم داشت!

عرفاني حسين 

او استاد طراحی الگوریتم است. دائما مالزی میرود. چپ و راست میرود مالزی. هی میرود مالزی. او کسل است. دوست دارد همش بخوابد. از رشت تا دانشگاه در ماشین میخوابد. خط به خط کتاب نیپولیتان را حفظ است. بچه ها به او اسکنر میگویند. او برگ امتحانی را تصحیح نمیکند،چون حسش را ندارد. دوست ندارد برگ امتحانی را. کلاسش شلوغ باشد میگوید دیگر نمی آیم. هر گلی میخواهید بچپانید تو دهن و دماغتان. درسش ترسناک است. سخت است. بخواهی-نخواهی،استاد بخواهد و نخواهد شما نمیفهمید. زور است مگر؟ نمیفهمید دیگر. شب امتحان حفظ میکنید. تازه میفهمید چرا کتاب را حفظ است. فکر میکنید 16 میشوید،10 میشوید. میخواهی اعتراض کنی؟ غلط میکنی!! اینجا دانشگاه آزاد لاهیجان است،اعتراض نداریم. اعتراض بکنی هم واسه خودت کرده ای. بخواب بینیم بابا. 10 داد که داد! شانس آورده ای نیفتاده ای! 600000 تومان پول میدهی،میخواهی تحویلت هم بگیرند؟

بیخیال بابا.

عرفانی قبلا حضور غیاب میکرد،گویا اکنون نمیکند. میان ترم میگرفت،گویا دیگر نمیگیرد. چون کاردانی به کارشناسی ها را دوست ندارد. آنها را ضعیف میپندارد.  او در طراحی الگوریتم فیلتر است. بالا بروی،پایین بیایی،باید با او پاس کنی. پس با او در نیفت ژیگول!

فخرموسوي سيده حورا :

میگویند همسر مدیر گروه عمران است. آزمایشگاه کامپیوتر ارائه داده بود ترم پیش. گویا فوق میخواند در دانشگاه آزاد! حالا چطور آمده استاد شده وقتی هنوز مشغول تحصیل است من نمیدانم. در کلاس front page درس میدهد،حالا تو اگر ASP و PHP هم بلد باشی باید فرانت پیج یاد بگیری!!! دوست نداری؟ پس مثل من نمره ای میگیری که دهانت باز میماند! میتوانی در کلاسش با اینترنت ور بروی و اصلا توجه نکنی چه میشود. اصلا نگران نباشید،روی همه ی سیستم ها فیلتر شکن موجود است.  سرعت خوب است،من مسنجر را به زیبایی دانلود کردم.  به کسی که هیچی از کامپیوتر نمیداند 19 میدهدبه بیل گیتس میدهد 13 !

جزوه اش به درد بدن سازی میخورد،چندین هزار صفحه است!

مسروري سيمين (ریاضیات) :

آیا شما نابغه ریاضیات هستید؟ آیا قرار است در فوق ریاضی شرکت کنید؟ آیا ظرفیت تحقیر شدن در هر جلسه را دارید؟ آیا دوست دارید احساس کمبود کنید؟ آیا انتگرال را میجوید؟ شما میتوانید با این خانم واحد بردارید.

شما باید هر چیزی از ریاضیات تا حالا خوانده اید از 2 دبستان تا دانشگاه بلد باشید. شما را میبرد پایتخته از شما اتحاد میپرسد. بلد نیستید؟ شما را میکوبد! تحقیر میکند! یکی نیست بگوید سرکار علیه،ما کارمان نوشتن نرم افزار است. طراحی وب. تو که درست را نصفه میدهی،معادله دیفرانسیل را به انتگرال میرسانی ول میکنی،چه میگویی تو اصلا؟ ما اگر روزی در کار خود به محاسبات ریاضی احتیاج پیدا کردیم 1500 تومان میدهیم به همکاران تو و مثل تو برایمان حل کنند! دانشجو را تحقیر میکنی؟ میدانی با من این کار را میکردی چه کارت می کردم؟ کاری میکردم فک ثابتت هم متحرک شود. اینجا علوم پایه نیست. به ما با لیسانس هم میگویند مهندس. واژه ای که تو نمیدانی چیست.

در کل اگر فقط میخواهید این درس را حذف کنید با این بشر واحد بردارید. من در جلسه 2 تشخیص دادم اگر 1 جلسه دیگر بیایم با او برخورد فیزیکی خواهم کرد،پس دیگر نرفتم و حذف کردم و از اینکه نرفتم خوشحالم. چون نمره ا را دیدم.

پورجعفر صادق:

شما باید درسی را که میدهد بفهمید. او فوق العاده درس میدهد. فوق العاده. واقعا فوق العاده کاربرد هر مبحث را در زندگی شما میگوید. او به کسی ارفاق نمیکند. اشما باید 3 تا کتاب سیلورمن را بخوانید. آن هم نه عام،فقط خاص. 

او استاد فوق العاده ایست. من را انداخت. ولی دوستش دارم. چون مجبورم کرد درس را بخوانم تا با او پاس کنم. پژو دارد،لنگرودی است. پارتی سرش نمیشود. به هیچ عنوان! اگر به فکر پاسی هستید او استاد دلخاه شما نیست. میگویند در آمار 180 درجه با دروس ریاضی فرق میکند. آسان درس میدهد و آسان امتحان میگیرد. من با او ریاضی پاس کردم. در کلاس او غیبت نکنید!

او از محدود افرادی در این دانشگاه است که من به او میگویم استاد.

خجسته گالشخاله سهیلا :

میگویند آسان میگیرد. والله ما که ندیدیم! جزوه میگوید. نرمال و استاندارد. در حدی که دانشجو میفهمد. بعضی وقتها می آید ته کلاس به دانشجویان گیر میدهد که چرا حل نمیکنید؟ میگویند که در ترم 2 سال 86 خیلی ها را انداخت. در حالی که همه فکر میکردند پاس میکنند؟ واقعا چرا؟

 رهنما نادر :

او استاد شاختمانهای گسسته است. سوالش با جزوه مو نمیزند. اصلا. ولی بد تصحیح میکند شاید 5 نمره از نمره ای که فکر میکنید کمتر! سر کلاسش میخندیدم. بدترین کلاس دورانش کلاس ما بود. میگوید 3 جلسه غیبت را حذف میکنم،ولی نمیکند. پاتوقش قهوه خانه سعید در بازار روز است. او را میتوانید در شیشه گران ببینید. ریش پرفسوری دارد. از سال 67 در این دانشگاه بوده. میتوانید راحت با او پاس کنید. غم نخورید!

باقري خطيباني عباس :

درست درس میدهد. سوالش از جزوه نیست. ولی دقیقا در سطحی که درس میدهد سوال میدهد. حظور غیاب میکند. درسش را میفهمید. حتی اگر فیزیک را دوست نداشته باشید. نمره ی دانشجو را نمیخورد. ملاک ورقه است. ارفاق شما میان ترم شماست! همین و بس! 

احمدي محمدهادي :

سمند دارد. انزلی چی است. خوشگل است. 3 ترم است متحول شده. به دانشجوها 6 میدهد. عجیب شده. 

میگویند به او گیر دادند که زیاد پاسی میدهد؟ اگر درست است به من یک اس ام اس بزن استاد!

چند ترمی است بد نمره میدهد. اکنون برداشتن واحد با او ریسک شده. من بودم با باقری بر میداشتم!

مهدي پور سيد حميد :

او دکتر است! دکترای فیزیک. تیریپش مثل مجید اخشابی است. کم جزوه میگوید ولی پر محتوا! و درست حسابی سوال میدهد. اگر جزوه احمدی 50 برگ است،مال او 20 برگ. از او خوشم می آید. دکتر است خلاصه. برای خود مرقد و بارگاهی دارد. کیفش باحال است. کلی توش وسایل است. میگویند او هم لنگرودی است! این انگرود چقدر استاد تحویل جامعه داده است ها!!!!!!!!

جواشي فريدون :

با کلاس،خوش تیپ، خوش پوش. رئیس مجتمع فنی است. فیلتر مدار الکتریکی. میان ترمش مهم است. من سفید دام!!! به جواب آخر بسیار توجه میکند. مهم جواب آخر است. به کسانی که می افتند 7 میدهد( تا جایی که میدونم)

جواب آخر مهم است. یادتان باشد.  حضور غیاب نمیکند،ولی نباشید هیچی نمیفهمید. من کلا 2 جلسه رفتم. خودتون رو با من مقایسه نکنید. من کلا همیشه همینجوریم! کارم فرق داره با شما!

به مدار تونن علاقه دارد. من هم به تیپش علاقه دارم. دائم در تکاپو است. اگر اعصاب داشته باشد شما را تحویل میگیرد. از کسانی که دنبال نمره اند خوشش نمی آید!

رجب زاده كنفي شهروز :

تمام دانشجویان کلاس را میشناسد. سیگار میکشد. دوستش دارم. یک بار باهاش سیگار کشیدم. تمام دانشجویان کلاس خود را میشناسد. شیرین درس میدهد. شیرین و جذاب. میگوید 12 نمره از جزوه میدهم. بقیه هم میتوانید جواب دهید. با منطق و دوست داشتنی. هر کس با او واحد داشته راضی بوده. او انتخاب خوبی است!

این برنامه ادامه دارد.....

منتظرم باششید. نظر هم نمیخوام. بیخیال. خواستی هم بده

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:34  توسط یکی که میخواد حالتون رو بگیره |